سه شعر از آتیلا ایلحان به ترجمه آیدین روشن

زیستن در رخت‌آویز

شال سبز به گردن نینداز
سوار قطارهای آخر شب نشو
گم می‌شوی
در کوچه‌ها ساز ترن
عاشق می‌شوی بچه!


کیست او

با زنگ در از جا پریدم
ساعت سه شب
در را باز کردم و نگاه کردم
کسی نبود
صدای زنگ را شنیدنم قطعی است
یکی باید زنگ را زده باشد؛
نکند آنکه آمده بود خودم بودم
چهل سال جوان‌تر
از دست پلیس!
رها شده

/ 1 نظر / 7 بازدید