نيما ، ترنم دردهاي جامعه-1

سخنان نيمايوشيج در مورد شعر و هنر-1

شعر ، نشانه ي يك زندگي عالي و خيالي بشري است ، ولي در نظر داشته باشيم كه وزن و قافيه نماينده اين فضيلت نيست . زياد فكر نكنيد كه هنر براي هنر است يا مردم ، هنر براي هر دوي آنهاست و بالاخره رو به مردم مي آيد . زيرا از مردم به وجود آمده و با مردم سر و كار دارد . فقط مواظب باشيد كه چه چيز شما را مجبور به گفتن مي كند . گفته هاي شما براي چه و براي كيست و براي كدام منظور لازم و ممتازتري ، و از نبودن آن چه كمبودي براي ملت شما حاصل مي شود .

هنر مي خواهد نشان بدهد و تصوير كند ، زيرا دانستن كافي نيست . گفتن شعر براي ديگران است . عده اي ، يا همه ي مردم ، اثري كه هنرمند متوقع است در خريدار هنر به جا بگذارد و به آن اطمينان كند ، به جاي شرح و توصيف زباني خود او ، بسته به قوت رسوخ تصويرهاي اوست . براي اين كار تشبيه كردن به عقيده ي من ، قوه دادن به انديشه هايي است كه گوينده دارد .

در هر جور زندگي … عمده منفعت داشتن براي خود و ديگران است و سربلندي مال آنهايي است كه بعد از رفتن خودشان از اين خانه ي عاريتي ، صاحبخانه را دست خالي نگذاشته اند . در هيچ جاي دنيا ، آثار هنري و احساسات نهفته و تضمين شده در آن عوض نشده است ، مگر در دنباله ي عوض شدن شكل زندگي هاي اجتماعي ، ولي هر وقت كه زندگي اجتماعي قومي شكل خود را عوض كرده است ، براي فهم مطلب و دريافت ميزان صحيح ، بايد ديد كه در آن پيش از وقت چه مناسباتي بين توده ي مردم وجود داشته است ، اين مناسبات چه چيزها را مي توانسته است در فكر و احساسات آنها عوض كرده باشد ؟

انسان روي زمين ، حكمران همه چيز است و محكوم همه چيز . بزرگترين صاحبان سلطه ، هنر پيشگانند . پيشاني هاي تابناكي كه در بطون آنها ، احساسات و افكار عجيب به خواب رفته دنيا را روشن مي كند ، ولي هيچ كدام از اينها دليل بر ايا نمي شوند كه مردم به آساني بتوانند هنرپيشگان را بشناسند و چنان كه بايد حق آنها را ادا كنند . هنرپيشگان سنگ هاي قيمتي هستند كه ارزش آنها در بازار دنيا تغيير مي كند ، فقط آنها را با شخصيت و ابتكارشان واضح تر مي توان ديد و هر يك از اين شخصيت ها هم نتيجه تحولات تاريخي بر اثر تغيير اساسي زندگي ( كار با ماشين ) هستند كه در آثار آنها سايه و انعكاس خود را باقي مي گذارند . شخصيت هاي با اهميت تر ، متولد شده از تحولات با اهميت ترند .

من زودتر از هر كس دريافته بودم ، هر زماني ، حامل محصول خاصي است . كسي كه مي گويد هنر اين است و نه ، جز اينكه در هزار سال پيش بوده ، حرفي درست مي زند … عمده يافتن است در شكل زندگي و زمان زندگي و با يافته هاي خود بودن ، بايد درست و حسابي چكيده زمان خود بود و اين معني بدون سفارش صورت بگيرد ، كه هر كس بايد مال زمان خود باشد .

شعر ما آيا نتيجه ديد ما و روابط واقعي بين ما و عامل خارج هست يا نه ، و از ما و ديد ما حكايت مي كند يا نه ، وقتي كه شما مثل قدما مي بينيد و بر خلاف آنچه كه در خارج قرار دارد ، مي آفرينيد و آفرينش شما بكلي زندگي و طبيعت را فراموش كرده است ، با كلمات همان قدما و طرز كار آنها بايد شعر بسراييد .

اما اگر از پي كار تازه و كلمات تازه ايد ، لحظه اي در خود عميق شده فكر كنيد ، آيا چطور ديده ايد ، پس از آن عمده مسئله اين است كه ديد خود را با چه وسايل مناسب بيان كنيد . جان هنر و كمال آن براي هنرمند اينجاست و از اين كاوش است كه شيوه ي كار قديم و جديد از هم تفكيك مي يابند …

وقتي كه يك چيز عوض مي شود ، همه چيز بايد عوض شود . از نو ساختن و كهنه عوض كردن پيش از هر كاري لازم اين است كه شيوه ي كارتان را نو كنيد . پس از آن فرم ، و چيزهاي ديگر فروع آن يعني كار ضمني و تبعي هستند

به شما توصيه مي كنم راهي را برويد كه خودتان بايد برويد و در نظر داشته باشيد كه هر كاري وسيله ي معيني دارد . شيوه جديد وسيله ي هنر به شكل جديد نمودن است و بس . اگر شعر نتواند زيبا واقع شود ، اگر نتواند وسيله ي نظرهاي تسلي بخش در زندگي انسان باشد و ناهنجاري ها را نه چنانكه هست ، بلكه گاهي باقوت تر از آنچه هست بيان دارد ، چه سرباري است به روي زندگي انساني !

منبع : از نيما تا روزگار ما ص 604 تا 610

/ 1 نظر / 3 بازدید
ahmad

با سلام .ممنون از پيشنهادهاتون.(خوشحال شدم که بالاخره یک نفر از وبلاگ من اشکال گرفت )در مورد حجم صفحات بايد بگويم که اگر من تعداد صفحات را تغيير دهم اون ليست بلند بالايی که در صفحه ی اول وبلاگ است ديگر کار نخواهد کرد.(کل این وبلاگ به این ليست بلند بالا بستگی داره)در مورد پيشنهاد دوم هم چشب ... باز هم اگر اشکالی ديديد ممنون ميشوم به من تذکر دهيد .در ضمن تولد وبلاگتان مبارک. موفق باشيد