نگاه صائب به صدف و گوهر

اطلاعات - محسن اعلا؛ نور مازندران - در اين نوشته برآنيم تا با مثال هايي از صائب، نگاه متفاوت اين شاعر را به جفت واژه هاي «صدف و گوهر» نشان دهيم و ضمناً توجه خوانندگان گرانمايه را به اين نکته جلب کنيم که جفت واژه هاي ديگر اين شاعر يا هر شاعر ديگري را مي توان از منظر سير دگرگوني و روند تکاملي آنها بررسي نمود.

به دعوي چون صدف مگشاي لب را

اگر پُر گوهر ارزنده باشي

(صائب – آوازهاي سُرم هاي، محمدي، غزل 109، ص 246 )

با نگاهي گذرا به شعر فارسي درمي يابيم که تعدادي از واژه ها همواره به صورت دوتايي در شعر ديده و مرتباً تکرار مي‌شوند؛ آنگونه که يکي از آن دو، واژة ديگر را به ذهن شاعر متبادر مي‌سازد. اين عمل از يک سو موجب استحکام کلام، ايجاد تناسب و خلق تصاوير شاعرانه مي‌شود و از سوي ديگر، چون خوانندة شعر با مشاهدة يکي از جفت واژه‌ها فوراً ديگري را به خاطر مي‌آورد و براي او قابل پيش‌بيني است، شايد با نوخواهيِ خوانندة نوبين سازگار نباشد.

تعدادي از جفت واژه هاي معروف شعر فارسي را براي نمونه در اينجا ميآوريم:

آيينه و اسکندر:

صبحدم، آب خضر نوش از لب جام گوهري

کز ظلمات بحر جست آينة سکندري

(خاقاني، فرهنگ تلميحات شميسا، ص 77 )

من آن آيينه را روزي به دست آرم سکندر وار 

اگر مي گيرد اين آتش، زماني، ور نمي گيرد

(حافظ، صداي سخن عشق، ص 103 )

مور و سليمان:

اندر آن ساعت که بر اسب صبا بندند زين

با سليمان چون برانم من که مورم مرکب است

(حافظ، همان منبع، ص 152)

آينه و طوطي:

در پس آينه طوطي صفتم داشته اند 

آنچه استاد ازل گفت بگو مي گويم 

(حافظ، منبع پيشين، ص 152 )

*سمندر و آتش:

ما صلح کرده ايم ز گُلشن به درد و داغ 

آتش، گل هميشه بهار سمندر است

(صائب، بيگانه مثل معني، محمدي، ص 193 )

فرهاد و شيرين:

رحمت نکند بر دل بيچارة فرهاد 

آن کس که سخن گفتن شيرين نشنيده است

(غزليات سعدي، انوري، غزل 26، ص 126 )

تعداد اين جفت واژه ها در اشعار فارسي کم نيستند. برخي از آنها در ادبيات پهناور ما سابقة طولاني دارند و براي ما کاملاً آشنا هستند. تعدادي هم شايد به وسيلة شاعران نوجو و مبتکر، آشنايي زدايي شوند. جفت واژه ها

موضوعاتي هستند که در ادبيات يک سرزمين مطرح يا در ديوان يک شاعر فراوان تکرار مي شوند. آنها مي توانند حاوي فکر، الگو، صور خيال، مضمون، درونمايه و... باشند و در آثار ادبي يک يا چند دوره به طور دوري و گردشي نقش هايي بر عهده گيرند.

هم به صدف نِه گهر پاک را 

بازره و باز رهان خاک را

(نظامي، گزينه مخزن الأسرار، انزابي نژاد، ص 107 )

جفت واژه ها در عين حال که براي شاعر معني آفرين اند، موجب تصويرسازي شاعرانه نيز مي شوند. از اين نظر، آنها را مي توان به دو دستة معني آفرين و تصويرساز تقسيم کرد. جفت واژه هاي به کار رفته در شعر فارسي اصولاً براساس سنت هاي ادبي در دوره هاي متعدد تکرار شده اند و به حيات خود ادامه مي دهند. بعضي از آنها از اعتقادات عمومي قدما سرچشمه مي گيرند و بر پاية باورهاي عاميانه شکل مي بندد که شايد واقعيت نداشته باشند. مانند تبديل قطرة باران به صدف:

سعدي، دل روشنت صدف وار

هر قطره که خورد گوهر آورد

(گزيده غزليات سعدي، انوري، ص 175 )

تعدادي نيز برگرفته از موضوعاتي است که ريشه در واقعيت و تاريخ دارند و به داستان يا سرگذشتي اشاره

مي کند؛ مانند پوست و زليخا:

از خلق يوسفيش به پيرانه سر جهان

پيراية جمال زليخا برافکند

(خاقاني، فرهنگ اشارات شميسا، ص 315 )

براين اساس، جفت واژه ها را مي توان به دو گروه عاميانه و تلميحي تقسيم کرد. ناگفته نماند که شاعران هر عصري، ممکن است علاوه بر جفت واژه هاي گذشتگان، خود نيز جفت واژه هاي عصرشان را وارد شعر کنند.

پروردگان داية قدساند در قدم

گوهر ني اند اگرچه به اوصاف گوهرند

(اشعار حکيم کسايي، درخشان، ص 76 )

با مطالعة ديوان شاعران دوره هاي مختلف، اينطور به نظر مي رسد که دو لفظ «صدف و گوهر» در ذهن شاعران دورة اول شعر فارسي، يکديگر را تداعي نمي کرده اند يا اينکه به ندرت جفت واژه ها واقع مي شده اند. بنابراين، هرقدر از دورة اول شعر فارسي مي گيريم، واژه هاي «گوهر» و «صدف» همديگر را مي يابند و خود را به ذهن شاعر متبادر مي سازند:

بر صدف باري غريب آوردهاي زيرا که او

گوهر از باران کند، تو گوهر از قطران کني

(برگزيدة اشعار عنصري، دبير سياقي، ص 26)

بسياري از جفت واژه ها به خصوص «صدف و گوهر»، دستماية شعرا و موجب خلق مضمون هاي گوناگون شده‌اند. اما نکتة مهم آن است که همة مضامين خلق شده از اين جفت واژه ها، به تدريج در دوره هاي متعدد به شعر فارسي راه يافته و تعداد زيادي از آنها در شعر عصر صائب، به ويژه در شعر صائب، جلوه گر شده اند. علاوه بر اين، بعضي از اين مضامين در عصر صائب و سبک هندي بسامد بالايي دارند.

خلق مضامين متعدد با صدف و گوهر :

1) برخورداري و ثروتمندي صدف:

ادب گذاشته بر روي يکدگر دستم

وگرنه همچو صدف نيست بي گُهر دستم

(گزيده اشعار صائب، شعار و مؤتمن، ص 245، بيت 49)

2) سکوت و خاموشي صدف:

صدف در سينة درياي تلخ از فيض خاموشي

دهان خود به آب گوهر شهسوار مي شويد

(گزيدة اشعار صائب، همان منبع، ص 279، بيت 71 )

3) رازداري صدف:

چون صدف، در پرده هاي دل، نهفتم اشک را

گوهر خود را به هر بي درد ننمودم چو شمع

(آوازهاي سرمهاي، محمدي، ص 216، غزل 92، بيت 7)

4) پاک دهان بودن صرف از آلايش و زشتي:

بر گوهر سيراب نباشد نظر ما

ما حلقه به گوشان، صدف پاک دهانيم

(ديوان صائب، منصور، جلد دوم، ص 1122 ، بيت 5)

همانطور که در سطور پيشين اشاره کرديم، جفت واژة «گوهر و صدف» در ابتدا يکديگر را براي شاعر تداعي نمي کنند

و به ياد نمي آورند. في المثل گوهر در شعر فارسي يا به تنهايي مي آيد يا با مترادفاتي غير از صدف ظاهر

مي شود. مترادفاتي از قبيل: «دريا، بحر، لؤلؤ، دُر، مرواريد و...». اما رفته رفته همديگر را پيدا مي کنند و از آن پس، ميان آدمها در شعر تبادر ايجاد مي شود.

گوهر درياي کاف و نون، محمد کز ثناش 

گوهر، اندر کلک و دريا، در بنان آورده ام

(سراچه آوا و رنگ، کزازي، ص 101 )

بس مُفلِسَم، ولي ز پي آب روي من

زين بحر چشم، لعل تو گوهر برآورد

(گزيده اشعار قمري آملي، شکري، ص 46 )

گاه نيز «صدف» بدون «گوهر» و با مترادفاتي از قبيل «دُر، لؤلؤ ...» ميآيد:

به صدف مانم، خندم چو مرا در شکنند

کار خامان بُوَد از فتح و ظفر خنديدن

(مولوي، تصويرگري در غزليات شمس، فاطمي، ص 59 )

دهان بر بند در دريا صدف وار

دهان بگشاده چون تمساح تاکي

(مولوي، همان منبع، ص 45)

چون صدف در همه جهان نکنم

جز به درياي مدح تو معدن

(مسعود سعد، درآمدي بر زيبايي شناسي شعر، سلاجقه، ص 151 )

هر دُر که لبت در صدف گوشم ريخت

هجران توام ز ديدگان بيرون کرد

(مسعود سعد، همان منبع - ص 158)

شاعران ادوار مختلف به ياري واژه هايي از قبيل صدف، گوهر و مترادفات آنها اقدام به ساخت تشبيهات و استعارات زيبايي کرده اند که نمونه هايي از آنها را مي آوريم:

در صدف صبح به دست وفا

غالية بوي تو سايد صبا

(نظامي، گزينه مخزنالاسرار، ص 34 )

نخل زبان را رطب نوش داد

دُرّ دهان را صدف گوش داد

(نظامي، همان منبع، ص 18)

بود از صدف دگر قبيله

ناسُفته دُريش هم طويله

(گزيده ليلي و مجنون، عالي، ص 16 )

بر بند لب همچون صدف، مستي! ميا در پيش صف

تا باز آيند اين طرف از غيب هشياران ما

(مولوي، خداوندگار کوچک، غزل 2 )

صدف وار بايد زبان در کشيدن

که وقتي که حاجت بُوَد در چکاني

(غزليات سعدي، خطيب رهبر، ص 243 )

بعضي از جفت واژه ها در ادبيات فارسي سابقه اي طولاني و ديرينه دارند. «صدف و گوهر» يکي از اين جفت واژه هاست.

بر صدف باري غريب آورده اي زيرا که او

گوهر از باران کند، تو گوهر از قطران کني

(برگزيده اشعار، عنصري، ص 26 )

چون دُرّ و گوهر در سنگ و در صدف دايم

ز طبع و خاطر در نظم و نثر دارم آز

(مسعود سعد، زنداني ناي، شميسا، ص 196)

از رنج کشيدن آدمي حُر گردد

قطره چو کشد حبس صدف دُر گردد

(خيام)

خندة خوش زان نزدي شکّرش

نا نبرد آب صدف، گوهرش

(نظامي)

کوزة چشم حريصان پُر نشد

تا صدف قانع نشد پرُ دُر نشد

(گزيدة مثنوي)

گوهري کز صدف کون و مکان بيرون است

طلب از گم شدگان رهِ دريا مي کرد

(حافظ)

جفت واژة «صدف و گوهر»- که مورد بحث ماست- از ديرباز تاکنون در شعر فارسي وجود دارد و از نوع موتيفه اي آشناست. درمورد اعتقاد و باور قدما نسبت به صدف و گوهر استاد فروزانفر مي نويسد: «برخي از پيشينيان گمان مي کرده اند که اصل مرواريد (گوهر) قطره هاي باران است که صدف دهان گشاده و آنها را در درون خود جاي داده و به مرواريد تبديل مي کند.» عقيدة ايجاد گوهر از تأثير قطره بر صدف باوري عاميانه است که ابوريحان بيروني آن را مردود مي داند.

سعدي در بوستان (باب چهارم) دربارة چگونگي پرورش گوهر در صدف از روي همين افسانة عاميانه قطعه شعر زيبايي دارد که با هم مي خوانيم:

يکي قطره باران ز ابري چکيد

خجل شد چو پهناي دريا بديد

که جايي که درياست من کيستم؟

گر او هست حقّا که من نيستم

چو خود را به چشم حقارت بديد

صدف در کنارش به جان پروريد

سپهرش به جايي رسانيد کار

که شد نامور لؤلؤي شاهوار

بلندي از آن يافت کاو پست شد

درِ نيستي کوفت تا هست شد

جفت واژة «صدف و گوهر» بارها در شعر صائب در کنار هم آمده و شاعر آنها را از زواياي گوناگون نگريسته و کاويده است. بعضي از اين نگاه ها و نگرش مسلماً برگرفته از سنن ادبي است. نگاه متفاوت شاعر و تغيير زاوية ديد او، تصاوير رنگارنگي از صدف و گوهر را به نمايش مي گذارد.

صائب ديدگاه هاي گوناگون خود را با تغيير زاوية ديد

از يک پديده، در شعرش عرضه مي کند، يقيناً هر يک از اين نگاه ها حامل تصاوير زيبا و جذابي است.

مدتي شد کز حديث اهل دل، گوشم تهي است

چون صدف زين گوهر شهوار، آغوشم تهي است

(صائب)

مطابق آنچه تاکنون گفته شد، بر پاية سنتهاي ادبي و شعري، گوهر، قطرة باران بهاري است که در دهان صدف مي چکد و پس از مدتي تکامل مي يابد. صدف و گوهر تجليگاه مضامين متنوع در شعر صائب است. اينک با نگاه به اشعار صائب خواهيم ديد که اين شاعر با دقت در جفت واژة صدف و گوهر چه مضامين متفاوتي مي آفريند.

الف) غفلت و بيخبري صدف از گوهر خود (انسان ناآگاه):

از قيمت گوهر خبري نيست صدف را

گنجينة خود عرض به صاحب نظري کن

ب) خندة بجا و به موقع صدف و دريافت گوهر

صدف ز خندة ابر بهار گوهر يافت

گُهر نتيجه دهد خنده اي که بيجا نيست

پ) زنداني شدن گوهر در صدف (گرفتاري وجود انسان در قالب تن):

تن بر دل خوش مشرب ما خانة تنگي است

بر گوهر شهوار، صدف کام نهنگي است

ت) اهداي گوهر به صدف به سبب پاکي و بي آلايشي او:

از دهان پاک مي گردد سخن کامل عيار

قطره چون افتاد در دست صدف گوهر شود

ث) تحمل رنج هاي بيشمار صدف و دستيابي به گوهر:

چشم پُرخون، صدف گوهر يک دانة اوست

دل هر کس که شود زير و زَبَر خانة اوست

ج) صدف تمثيل انسان هاي گداصفت که دست پيش اين و آن دراز مي کنند:

نمي کنم چو صدف دست پيش ابر دراز

که گوهرم دل بي ادعاست همچو حباب

ج) بيکار و معطل بودن صدف:

مي گذارم دست خود را چون صدف بر روي هم

قطرة آبي اگر همچون گُهر باشد مرا

ح) ناز و تفاخر صدف به گوهر عاريه اي:

مي نازي اي صدف به گُهرهاي پاک خود

گويا که پيش ابر دهن وا نکرده اي

خ) سکوت و خاموشي و رعايت اصل اقتصاد کلام:

دهان به حرف مکن باز چون صدف، صائب؛

در اين زمانه که گوهرشناس ناياب است

د) شرمساري گوهر در صدف با شنيدن سخنان صائب:

بحر طبعم در سخن چون گوهرافشاني کند

در صدف گوهر ز خجلت چهره مرجاني کند

ذ) گريبان چاک بودن صدف:

غيرتي کن چون گُهر جَيب صدف را چاک کن

ميخوري سيلي در اين درياي بيلنگر چرا؟

ر) تشبيه صدف به کاسة گدايي:

کاسة در يوزه گردد چون صدف شد بي گهر

ريش دندان فزايد حرص روزي خواره را

نکته اي که در اينجا مي توان افزود، آن است که صائب درمورد صدف و گوهر گاه ديد مثبت و گاه ديد منفي دارد؛ مثلاً پاک دهان بودن (مثبت) و بيخبري صدف (منفي). از مطالب ياد شده ميتوان نتيجه گرفت که شاعران نکته ياب و مضمون پردازي نظير صائب با هر کدام از جفت واژه ها، مضامين متفاوت و تصاوير دلپذير و گوناگوني آفريده اند

که هر يک چشم اندازي زيبا و فريباست که ديدة هر نوجو و نازک بيني را مي نوازد. تير و کمان:

فلکِ پير، بسي مرگ جوانان ديده است

اين کمان، پشت سرِ تير، فراوان ديده است

سهيل و سيب:

آتش، کباب کردة ياقوت آن لب است

چشم سهيل در پيِ آن سيب غبغب است

------------------------

منابع و مآخذ:

1. استعلامي، محمد؛ بوستان سعدي (باب چهارم)، چاپ هشتم، تهران، انتشارات اميرکبير، 1365

2. انزابي نژاد، رضا؛ گزينة مخزن الاسرار نظامي، چاپ دوم، تهران، نشر قطره، 1374

3. انوري، حسن؛ گزيدة غزليات سعدي، چاپ اول، تهران، شرکت چاپ و انتشارات علمي، 1369

4. ــــــــ ، صداي سخن عشق، چاپ چهارم، تهران، انتشارات سخن، 1378

5. حسن پورآلاشتي، حسين؛ طرز تازه (سبک شناسي غزل سبک هندي)، چاپ اول، تهران، انتشارات سخن، 1384

6. خطيب رهبر، خليل؛ غزليات سعدي، تهران، انتشارات مهتاب، 1368 

7. خطيب رهبر؛ خليل؛ فرخي سيستاني، چاپ هفتم، تهران، انتشارات صفيعليشاه، 1369

8. دبير سياقي، محمد؛ برگزيدة استاد عنصري بلخي، چاپ چهارم، تهران، انتشارات اميرکبير، 1365

9. درخشان، مهدي؛ اشعار حکيم کسايي مروزي، چاپ دوم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1367

10. سجادي، سيدعليمحمد؛ صائب تبريزي و شاعران معروف سبک هندي، چاپ چهارم، تهران، انتشارات دانشگاه پيام نور، 1376

11. سلاجقه، پروين؛ درآمدي بر زيبايي شناسي شعر (معاني و بيان)، تهران، مؤسسة فرهنگي انتشاراتي چکاد، سال 1369 

12. شاکري يکتا، محمدعلي؛ خداوندگار کوچک، چاپ دوم، تهران، کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان، 1386

13. شعار، جعفر و مؤتمن، زين العابدين؛ گزيدة اشعار صائب تبريزي، چاپ دوم، تهران، انتشارات چاپ و نشر بنياد، 1370

14. شکري، يدالله؛ گزيدة اشعار قمري آملي، چاپ اول، تهران، انتشارات اميرکبير، 1365

15. شميسا، سيروس؛ زنداني ناي، چاپ اول، تهران، انتشارات سخن، 1375

16. ـــــ ؛ فرهنگ اشارات فارسي، ج دوم، چاپ اول، تهران، انتشارات فردوسي، 1377

17. عالي، يوسف؛ گزيدة ليلي و مجنون نظامي، چاپ اول، تهران، مؤسسة کتاب همراه، 1382

18. فاطمي، سيدحسين؛ تصويرگري در غزليات شمس، چاپ دوم، تهران، انتشارات اميرکبير، 1379

19. فروزانفر، بديع الزمان؛ گزيدة مثنوي (دفتر اول و دوم)، تهران، انتشارات جامي، 1375

20. فروغي، محمدعلي و غني، قاسم؛ رباعيات خيام، چاپ چهارم، تهران، مؤسسة کتاب همراه، 1387

21. کزازي، ميرجلال الدين؛ سراچة آوا و رنگ، چاپ اول، تهران، انتشارات سمت، 1376

22. کريمي، اميربانو؛ دويست و يک غزل صائب، چاپ دوم، تهران، انتشارات زوار، 1369

23. محمدي، محمدحسين؛ آوازهاي سُرم هاي، چاپ اول، تهران، نشر ميترا، 1382

24. ــــــــــ ؛ بيگانه مثل معني، چاپ اول، تهران، نشر ميترا، 1374

25. منصور، جهانگير، ديوان صائب تبريزي (1) و (2)، چاپ دوم، تهران، سيماي دانش، 1378.




/ 0 نظر / 8 بازدید