عاشقانه-32

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

بـيـا تـا عـاشـقي از سر بگيريم

 

جـهـان خـاك را در زر بگيريـم

 

بيا تـا نـوبـهـار عـشق بـاشيــم

 

نسيم از مشك و از عنبر بگيريم

 

زمين وكوه ودشت وباغ وجان را

 

هـمـه در حـلــه اخضر بگيريم

 

دكـان نعمت از بـاطـن گشاييم

 

چنين خود از درخت تر بگيريم

 

 

مولوي

 

/ 3 نظر / 8 بازدید
گلي خانوم

مدرسه عشق : در مجالي كه برايم باقيست - باز همراه شما مدرسه اي ميسازيم - كه در آن همواره اول صبح - به زباني ساده - مهر تدريس كنند - و بگويند خدا - خالق زيبايي - و سراينده عشق - آفريننده ماست - مهربانيست كه ما را به نكويي - دانايي - زيبايي - و به خود مي خواند - جنتي دارد نزديك ، زيبا و بزرگ - دوزخي دارد ـ به گمانم ـ - كوچك و بعيد - در پي سودا نيست - كه ببخشد ما را - و بفهماند مان - ترس ما بيرون از دايره رحمت - اوست - در مجالي كه برايم باقيست - باز همراه شما مدرسه اي ميسازيم - كه خرد را با عشق - علم را با احساس - و رياضي با شعر - دين را با عرفان - همه را با تشويق تدريس كنند- لاي انگشت كسي - قلمي نگذارند - و نخوانند كسي را حيوان - و نگويند كسي را كودن - و معلم هر روز روح را حاضر و - غايب بكند - و بجز ايمانش - هيچكس چيزي را حفظ نبايد بكند - مفزها پر نشود چون انبار- قلب خالي نشود از احساس - درسهايي بدهند - كه بجاي مفز ، دلها را تسخير كند -

گلي خانوم

از كتاب تاريخ جنگ را بردارند - در كلاس انشا - هر كسي حرف دلش را بزند - “غير ممكن” را از خاطره ها - محو كنند - تا، كسي بعد از اين - باز همواره نگويد : “هرگز” - و به آساني همرنگ جماعت نشود - زنگ نقاشي تكرار شود - رنگ را در پائيز تعليم دهند - قطره را در باران - موج را در ساحل - زندگي را در رفتن و برگشتن - از قله كوه - و عبادت را در خدمت خلق - كار را در ، كندو - و طبيعت را در جنگل و دشت - مشق شب اين باشد - كه شبي چندين بار - همه تكرار كنيم : - عدل - آزادي قانون شادي... - امتحاني بشود - كه بسنجد ما را تا بفهمند چقدر - عاشق و آگه و آدم شده ايم - در مجالي كه برايم باقيست - باز همراه شما مدرسه اي ميسازيم - كه در آن آخر وقت - به زباني ساده - شعر تدريس كنند - و بگويند كه تا فردا صبح - خالق عشق نگهدار شما از :مجتبي كاشاني