یک شعر از راسیم قاراجا به ترجمه بهروز قزلباش

خطوط پیری
ویران شدن را آغاز کرده‌اند

مردی با مچ آهنین
دست در دست او
که به زحمت به دست آورده بود
 زیبا را

مردی که عمری از او می‌گذرد
سرک می‌کشد
در ساحل نورانی پر شن
غصه چه چیزی را می‌خورد...؟

دست در دست
جوانی در پیری
زن و شوهری که در آب‌های آرام ساحل
تا نقطه شدن در دور
دریا را قدم زدند

شاهد پیر آنگاه


آنها را
در میان انبوه مردم دریا
گم کرد

چنان‌که دست‌دردست هم
و آن زن با گیسوان طلایی
و پهلوانی که در نزد او بود
در عمق زندگی خود آب شدند
و به دریا پیوستند
 

/ 0 نظر / 15 بازدید