نيمايوشيج :

انگاسي

سوي شهر آمد آن زن انگاس

سير كردن گرفت از چپ و راست

ديد آيينه اي فتاده به خاك

گفت : “ حقا كه گوهري يكتاست ! “

به تماشا چو برگرفت و بدبد

عكس خود را ، فكند و پوزش خواست

كه : “ ببخشيد خواهرم ! به خدا ،

من ندانستم اين گهر ز شماست ! “

ما همان روستا زنيم درست ،

ساده بين ، ساده فهم ، بي كم و كاست ،

كه در آيينه ي جهان بر ما

از همه ناشناس تر ، خود ماست .

توضيح : انگاس نام روستايي است در البرز كه مردمش به سادگي معروف بوده اند .

 

دل : ...شعر قشنگی رو از نيما انتخاب کرديد.

مهندس صغيری ( بوشهر ) ...زيبا بود و دلنشين !

/ 4 نظر / 3 بازدید
دل

سلام،پوزش بابت اين همه دير اومدن...شعر قشنگی رو از نيما انتخاب کرديد.ممنون.شاد باشيد.

حرفهای یک عابر

متشکرم که ادامه ميدين آقای مهندس. از کوزه همان تراود که در اوست. البته ما همه همیشه به دنبال این هستیم که مادام اینگونه باشیم نه لحظه ای و لحظه ای.