شعرهایی از اولاو اچ هاج به ترجمه مجتبا پورمحسن

با همه‌ی حقیقت نزد من نیا

با همه‌ی حقیقت نزد من نیا
با خودت اقیانوس را نیاور، اگر احساس تشنگی می‌کنم.
بهشت هم نه، اگر دنبال نور می‌گردم
اما ردی، شبنم، یک چیز ریز بیاور
مثل پرنده‌ای که قطرات آب را از دریاچه
و بادی که یک دانه نمک را می‌کند

وقتی همه چیز گفته می‌شود و همه چیز انجام داده می‌شود
سال می‌آید، سال می‌رود، تو روی کتاب‌ها خم شده‌ای
بیش از مقداری که برای ۹ زندگی لازم است،
دانش به دست آورده‌ای.
وقتی همه چیز گفته می‌شود و همه چیز انجام داده می‌شود،
آگاهی بسیار کمی لازم است و آن مقدار زیاد را
قلب همیشه دانسته است.
...
یک کلمه

یک کلمه
- یک سنگ
در یک رودخانه سرد
یک سنگ دیگر-
به سنگ‌های بیشتری نیاز خواهم داشت
اگر قرار است عبور کنم.

وسط زمستان. برف
وسط زمستان. برف.
یک تکه نان دادم به پرندگان.
و این بر خوابم تاثیری نداشت.

تو باد هستی
من یک قایق هستم
بدون باد.
تو باد بودی.
آیا آن جهتی بود که من می‌خواستم بروم؟
چه کسی به جهت‌ها اهمیت می‌دهد
با بادی که تو باشی!

/ 0 نظر / 3 بازدید