سبک زندگی در کلام سعدی

وی همچنین علاوه بر داوری های علمی، اجرای طرح پژوهشی و سمت های اجرایی در دانشگاه پیام نور در چند همایش داخلی و خارجی شرکت کرده است.

بحث خود را با استاد بساک این گونه آغاز کردم که با توجه به این که متونی مثل قابوس نامه، شاهنامه، گلستان و بوستان، سیاست نامه و بی شمار متون ادبی ما می تواند منبع و سرچشمه ای برای زندگی همیشه ما باشد و در واقع رسم و راه زندگی و آداب زیستن را به خوبی نشان می دهد و به ویژه کسی مثل سعدی که سخنش سرشار از راهکارهایی عملی برای زندگی است چگونه می توان آن ها را به کار بست و ماندگاری و جاودانگی کلام او را در عمل در حوزه زندگی اجتماعی به کار بست؟

هفت کشور نمی کنند امروز

بی مقالات سعدی انجمنی

این بیت نشان از آن دارد که سخن سعدی فراتر از زمان و مکان راه خود را طی کرده است و نمونه روشن دیگر آن همان دو بیت مشهوری است که می گویند بر سردر سازمان ملل نوشته شده و دلیل دیگری بر نگاه آرمانی سعدی به انسانیت است:

بنی آدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار

این منش و خوی همه بزرگان است که کلامشان، کلامی انسانی باشد و درد آن ها، درد انسانیت باشد، اگر کسی مثل جرج جرداق از امام علی(ع) به عنوان صدای انسانیت یاد می کند نشان می دهد که سخن و کلام مولایمان حضرت علی(ع) برای همیشه بشریت گفته شده است و دیگر بزرگان هم به همین تناسب هر چه نگاهشان انسانی تر می شود کلام و سخنشان هم فراگیرتر است. قله های ادب فارسی مثل فردوسی، سعدی، حافظ، مولانا و حتی خاقانی و سنایی هم از درد بشریت می گویند.

نمونه روشن دیگر آن مولاناست که امروز جهان را تسخیر کرده است.

دقیقاً .مولانا آن چنان برای امروز بشریت حرف دارد که سالی به نام او نام گذاری شد و جهان از او به نیکی یاد کرد و جشن ها گرفت و هر سال ترکیه برای این شاعر برنامه های متنوعی برگزار می کند. شما نگاه کنید به آن شعر معروف مولانا در تمجید از مولا علی(ع) که «از علی آموز اخلاص عمل» در واقع اگر کسی نام شاعر را نداند گمان می کند این شعر متعلق به یک شاعر شیعی است، حال آن که مولانا شیعی نبوده و در واقع او از علی(ع) به عنوان یک اسوه اخلاق برای همیشه بشریت یاد می کند. نمونه های دیگری را هم می توان در شاعران دیگر جست مثل عطار. او آن چنان از حضرت علی(ع) یاد می کند که در نگاه اول تصور آن می رود که شیعی باشد اما واقعیت ماجرا این است که این بزرگان اساس انسانیت را مدنظر دارند و اسوه های اخلاق را در دایره ای فراگیر به وسعت بشریت می بینند. سعدی شیرازی هم از این قاعده مستثنا نیست و همین نگاه انسانی را در شعر دارد. یعنی اگر از نگاه سعدی بخواهیم جهان را ببینیم نگاهی سرشار از نوع دوستی است که همین نگاه را در شعر دیگر قله های شعر فارسی هم می توان یافت.شاید از همین روست که بسیاری از کشورها مدعی اند فلان شاعر، از آن ماست و این می تواند از این جهت موجب افتخار باشد که وقتی یک شاعر آن چنان از درد مشترک انسانی سخن می گوید که همه در پی آنند تا او را به نام خویش کنند و این افتخار نصیب آن ها شود. بنابراین این که سعدی ندای انسانیت را سر می دهد یکی از دلایل جهان شمولی کلام او شده است و هنوز هم جهان از سعدی می خواند و لذت می برد.

در سفری که به تاجیکستان داشتم ، شاهد بودم که در کتابخانه ملی شهر دوشنبه و در غرفه ای که مربوط به آثار فارسی بود شاید بشود گفت آثار سعدی به ویژه گلستان و بوستان بیش از همه خودنمایی می کرد و ترجمه ها و چاپ های مختلفی از آثار سعدی در کتابخانه ملی شهر دوشنبه بود و این از علاقه تاجیکان به سعدی حکایت می کند. اخیراً هم ترجمه ای دقیق تر از گلستان در تاجیکستان توسط شکورزاده نویسنده تاجیکی چاپ و منتشر شده است.

بله ومهم این است که سعدی برای همه سنین قابل فهم است . چند وقت پیش که به تربت جام رفته بودم یک پیرمرد از اهل سنت برای بچه ها گلستان درس می داد و شما ببینید این کلام و سخن سعدی از چه مایه و پایه ای برخوردار است که از گذشته تاکنون هم در مکتب خانه ها و برای کودکان سعدی می خواندند و می خوانند و هم در دانشگاه های ما یکی از پرشمارترین آثار برای پژوهش ها همین آثار سعدی است و این از بزرگی سعدی حکایت می کند.

استاد! برای این که وارد بحث سبک زندگی شویم شاید ابتدا از زبان سعدی باید یاد کنیم. وقتی زبان یک شاعر زبانی پویا باشد قطعاً نمود روشنی در سبک زندگی دارد. ما هنوز از زبان سعدی به عنوان زبان معیار یاد می کنیم، چه نشانه هایی برای این معیار بودن می توان جست.

ببینید به همان نکته قبل برمی گردم که گفتم از مکتب خانه ها تا دانشگاه هم چنان سعدی می خوانند. این یکی از دلایل معیار بودن زبان سعدی است. مهم ترین ویژگی زبان معیار این است که فارغ از صور خیال و وجوه فنی باشد و از طرف دیگر به دایره عوام گرایی نگراید. در واقع زبان شسته و رفته  و رایج باشد نه خیلی فنی و نه خیلی ساده و پیش پا افتاده. با این نگاه بسیاری از حکایات و اشعار سعدی امروز رایج است و قابل فهم ، یعنی هم ساده است و هم روان . از این روست که می تواند زبان معیار باشد. شما ببینید وقتی می گوید: «ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همی خواند. صاحبدلی بر او بگذشت و گفت: تو را مشاهره چند است؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمت خود چندین چرا همی دهی؟ گفت: از بهر خدای می خوانم. گفت: از بهر خدای مخوان.» این حکایت به جز یکی دو مورد نثری، کاملاً نثر امروزی است. سعدی آن قدر به روز حرف می زند که زنده است. از طرف دیگر زبان معیار باید همه فهم باشد.

در واقع عوام بفهمند و خواص بپسندند

دقیقاً .شعر و کلام سعدی این چنین است که در هر کجای ایران مردم زبان او را می فهمند. غزل های سعدی را وقتی می خوانی انگار یک شاعر امروزی گفته است. سعدی در شکل سخن گفتن هم نثر دارد هم شعر و هم نظم، از طرف دیگر از مسائلی می گوید که لاجرم بر دل می نشیند. از مشکلات عام بشری حرف می زند که جامعه درک می کند و با آن هم آواز می شود. برای این که به سبک زندگی پرداخته باشیم. نمونه اش توجه سعدی به مقوله ازدواج است وقتی می گویم اختلاف سنی بین زن و مرد نباید زیاد باشد را سعدی این گونه بیان می کند که: «زن جوان را اگر تیری در پهلو نشیند به که پیری» این نکته یک واقعیت را بیان می کند که جزو مصادیق سبک زندگی است و یا در همان مثال خواندن ناخوش آواز در واقع بنا را بر این می گذارد که هر کسی نمی تواند آواز بخواند و نیازمند صدای خوش است. چه آواز، چه قرائت قرآن و یا حتی یک مجری صدا و سیما هم باید از صدای خوب و خوشی برخوردار باشد.

و یا در آن حکایت معروف در باب اخلاق درویشان که پسری به پدرش درباره افرادی که در کنار آن ها خوابیده اند می گوید: «... پدر را گفتم از اینان یکی سر بر می دارد که دوگانه ای بگزارد چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند. گفت: جان پدر تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی...» در واقع در این جا سعدی پسرش را از غیبت و بدگویی باز می دارد، آفتی که امروز فراوان گریبان جامعه ما را گرفته است.

البته این که از این متون چگونه بهره بگیریم خودش یک سبک می خواهد چون به هر حال حساسیت هایی دارد که گزینش آن ها خلاقیت و هوشمندی خاص خودش را دارد. جالب است که سعدی به واقعیت های جامعه به صراحت نگاه می کند. مثلاً ماجرای عشق و عاشقی را «چنان که افتد و دانی» از طرفی عفیف بیان می کند و از طرفی دقیقاً به مسائلی که حتی ممکن است برخی آن ها را «حرف های مگو» بپندارند، اشاره می کند و به موضوع مهم زندگی یعنی «عشق» می پردازد.سعدی به خوبی به ماجرای اختلافات زناشویی می پردازد و می گوید:

بنای سفر به که در خانه جنگ

تهی پای رفتن به از کفش تنگ

سعدی از جنگ و نزاع در خانه می گوید که چاره آن را در این می داند که افراد خانه و محل نزاع را ترک کنند و به نوعی یک راهکار روانشناختی را ارائه می دهد و یا حتی به نظر سعدی در باب تعلیم و تعلم نگاه کنید که تأکید می کند معلم و پدر و مادر باید نوعی سختگیری و تحکم داشته باشند تا دانش آموزان و بچه ها درس بخوانند در حکایتی از دو معلم سختگیر و آسان گیر یاد می کند که

پادشاهی پسر به مکتب داد / لوح سیمین اش بر کنار نهاد

بر سر لوح او نبشته به زر / جور استاد به که مهر پدر

شگفت انگیز است که حتی روانشناسان و جامعه شناسان ما هنگام بیان مطالب به امثال حکایات سعدی استناد نمی کنند تا مردم نسبت به بزرگان ما آشنایی بیشتری پیدا کنند.

امروز کتاب های متعددی چاپ می شود که جملات قصار و کوتاهی در مسائل مختلف را چاپ می کنند، در حالی که در متون ادب فارسی ما فراوان از این جملات داریم که از آن غافلیم.

نکته دیگری که می توان به این ایده شما افزود این است که الان صدا و سیما در مناسبت های مختلف از ستاره های سینما و ورزش استفاده می کند و در میزگردها و مصاحبه ها آن ها را دعوت می کند ولی هیچ وقت از یک ادیب و شاعری که می تواند این گنجینه ها را معرفی کند دعوت نمی کند. حتی در همین روزهای ملی مفاخر هم به این مهم نمی پردازد.

به راستی چقدر این جملات گوهربار می تواند به عنوان شعار دیوار نوشته شود و یا در برخی جاها می توان از این عبارت های اخلاقی که گنجینه ادب ماست استفاده کرد تا پیوند نسل امروز با گذشته را هم بتوان حفظ کرد.

این صحبت شما مرا یاد آن سخن معروف سعدالدین تفتازانی صاحب کتاب معروف مطول انداخت که گفته است: کاش تمام «مطول» را از من می گرفتید و این سخن سعدی را به من می دادید که «از بستر نرمش به خاکستر گرمش نشاند.» خیلی از این سخنان سعدی می تواند جنبه شعار داشته باشد و به قول شما بر در و دیوار هم نوشت.

به طنز سعدی اشاره کردید. به گمان از نکات برجسته شخصیت سعدی همین طنز اوست.گر چه عنوان «رندی» به نام حافظ زده شده است ولی سعدی هم در رندی کم نمی آورد و طنز او از رندی او حکایت می کند. این آموزه های سبک زندگی را در بسیاری از جاها با بیانی طنز آمیز آمیخته است، این گونه نیست؟

بله،گر چه سعدی به عنوان طنز پرداز شناخته شده نیست اما می توان تأثیر او را در باب طنز همانند طنزپردازانی چون عبید دانست.

سخن پایانی را از عشق در نگاه سعدی مروری بفرمایید.

ببینید از نقاط برجسته سعدی بحث عشق است. او یک عاشق است و به عشق تأکید می کند و در واقع همان کلام نظامی است که «جهان جز عشق محرابی ندارد» در نگاه سعدی عشق عصاره زندگی است.

این عشق مایه حیات است. سعدی آموزگار عشق است، حتی می توان به آن هایی که به این عشق ورزی سعدی ایراد می گیرند گفت که عشق آن چیزی نیست که با هوس آلوده کنیم. عشق مایه حرکت است. او به عنوان یک معلم که همه چیز را از بالا و جامع نگاه می کند، عشق را ساری و جاری در کل جهان می داند که همه از آن برخور دارند اما زمینی که ازاین عشق برخوردار می شود متفاوت است.

حافظ هم می گوید: باران که در لطافت طبعش خلاف نیست / در باغ لاله روید و در شوره زار خس

دقیقاً همین نگاه را در سعدی می توان جست. او عشق را در ابعاد مختلف بیان می کند و یکی از آن ها عشق به معشوق زمینی است که چقدر روان و زیباست و به دل می نشیند.

/ 0 نظر / 41 بازدید