آينده :

 
داستانک - آرش دهشور:
نصيحت هاي پدر را جدي نگرفت، تكه زمين زراعي را رها كرد و با اميد يافتن كار بهتر در ميان بدرقه اقوامش، راهي شهر شد.
در راه با خود انديشيد كه چند سالي كار در شهر مي‌تواند زندگي آينده‌اش را تامين كند. بعد از چند سال وقتي باز مي‌گشت، آينده را در همان تكه زمين مي‌ديد.
/ 3 نظر / 5 بازدید
نسیم.ن

....آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد.

ارش دهشور

از ديدن وب شما لذت بردم و باعث افتخاره كه از داستانك من استفاده كرديد موفق باشيد

ارش دهشور

از ديدن وب شما لذت بردم و باعث خوشحاليه که از داستان من استفاده کرديد موفق باشيد