عاشقانه-88

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

به ياد داشته باش كه يك ازدواج موفق به دو عامل بستگي دارد :

 

اول يافتن يك انسان خوب ، و دوم انسان خوب بودن .

 

جكسون براون

 

/ 4 نظر / 2 بازدید
مشکسار(ISO 9001:2000)

آنچه می خوانید ، چهارپاره " اتل - متل - یه جانباز " سروده شاعر دفاع مقدس ، بهزاد سپهر است که روز گذشته از زبان خودش در بیمارستان طنین انداز شد ، گویا هیچ توفانی را یارای ستیز با آرامش این رزمنده جنگ نیست ...اتل متل یه بابا که اون قدیم قدیما / حسرتشو می خورن / تمامی بچه ها / * اتل متل یه دختر/ دردونه باباش بود/ بابا هرجا که می رفت / دخترش هم باهاش بود/ * اون عاشق بابا بود / بابا عاشق اون بود/ به گفته بچه ها:/ بابا چه مهربون بود/ * یه روز آفتابی / بابا تنها گذاشتش/ عازم جبهه ها شد/ دخترو جا گذاشتش/ * چه روزای سختی بود/ اون روزای جدایی / چه سالهای بدی بود / ایام بی بابایی/

مشکسار(ISO 9001:2000)

* چه لحظه سختی بود/ اون لحظه رفتنش / ولی بدتر ازاون بود/ لحظه برگشتنش/ * هنوز یادش نرفته / نشون به اون نشونه/ اون که خودش رفته بود / آوردنش به خونه / * زهرا به او سلام کرد/ بابا فقط نگاش کرد/ ادای احترام کرد/ بابا فقط نگاش کرد/ * خاک کفش بابا را / سرمه توچشاش کرد/ بابا جونو بغل زد/ بابا فقط نگاش کرد/ * زهرا براش زبون ریخت / دو صد دفعه صداش کرد/ پیش چشاش ضجه زد/ بابا فقط نگاش کرد/ * اتل متل یه بابا/ یه مرد بی ادعا/ براش دل می سوزونن/ تمامی بچه ها/ * زهرا به فکرباباست/ بابا توفکر زهرا/ گاهی به فکر دیروز / گاهی به فکر فردا / * یه روز می گفت که خیلی / براش آروز داره/ ولی حالا دخترش / زیرش ، لگن می ذاره/

مشکسار(ISO 9001:2000)

* دو چشمشو می بنده/ خدا خدا می کنه / با آهی از ته دل / حافظو وا می کنه/ * فال و شاهد و فالو/ به یک نظر می بینه / نمی خونه ، چرا که / هر شب جواب همینه / * اون شب که از خستگی / گرسنه خوابیده بود/ نیمه شب ، چه خواب / قشنگی رو دیده بود/ * تو خواب دیدش تو یک باغ / تو یک باغ پر از گل / پر از گل و شقایق / میون رودی بزرگ/ * نشسته بود تو قایق / یه خرده اون طرف تر / میان دشت و صحرا/ جایی از اینجا بهتر .../ * بابا سوار اسبه / مگه میشه محاله .../ بابا به آسمون رفت / تا پشت یک در رسید..../

مشکسار(ISO 9001:2000)

* یه روز می گفت : دوست دارم / عروسیتو ببینم / ولی حالا دخترش / می گه به پات می شینم / * می گفت : برات بهترین / عروسی رو می گیرم / ولی حالا می شنوه / تا خوب نشی نمی رم / * وقت غذا که میشه / سرنگ را بر می داره / یک زرده تخم مرغ/ توی سرنگ می ذاره/ * گوشه ی لپ بابا / سرنگ رو می فشاره / برای اشک چشمش / هی بهونه میاره / * عضه نخوره بابا جون/ اشکم مال پیازه/ بابا با چشماش میگه :/ خدا برات بسازه/ * هر شب وقتی بابا رو / می خوابونه توی جاش / با کلی اندوه و غم / می ره سرکتاباش / * " حافظ" رو برمی داره/ راه گلوش می گیره/ قسم می دهد حافظو/ " خواجه ! " بابام نمیره /