عاشقانه-161 :

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

آمــد از راه ســراغـم نگــرفت

رفت اول بـه رقـيبان پــرداخت

اشك مـن ديـد و كنارم ننشست

دل تـنگم بـه نگاهــي نـنواخت

دلـم از سـرزنش عــقل شكست

جـانم از وسوسه ي شرم گداخت

بـاز هـم در غم او خواهم سوخت

بـاز هـم با غم وي خواهم ساخت

گــله از دوسـت نــدارم هــرگز

شادم از اينكه مرا ديد و شناخت

 

 

فريدون مشيري

 

/ 0 نظر / 2 بازدید