از شعر نيمايي تا بهارستان-9 :

پرنده ها به تماشاي بادها رفتند ،

شكوفه ها به تماشاي آب هاي سپيد ،

زمين عريان مانده ست و باغ هاي گمان ،

و ياد مهر تو ،

اي مهربان تر از خورشيد !

م.آزاد

 

مهدی ( دفتر عشق ) : ............راستي درباره اين عكسه(منظورم جاده است) اگه اين جاده رو ادامه بديم به خورشيد ميرسيم؟....................كاش ميشد ادامه بديم و به خورشيد برسيم.....اما حيفش تا برسيم خورشيد غروب ميكنه.........

پاسخ مهدی : قسمت اول گفته ی شما زيباست . اما در مورد غروب خورشيد اين تصور ما انسانهای روی زمين است . اين خورشيد نيست که غروب می کند بلکه نيمی از زمين از نور می گريزد و نيمی ديگر به نور می رسد و اين قصه هر شبانه روز ادامه دارد . شب وقتی است که نور خورشيد از ما دريغ می شود . اما ساعاتی بعد دوباره نور و روشنايی و صبح و طلوعی دوباره ...

/ 1 نظر / 4 بازدید
مهدي(دفتر عشق)...

سلام عزيزم....خوشحال شدم اومدي به دفتر عشق.......دفتر عشق رو بهاري كردي با حضورت............راستي درباره اين عكسه(منظورم جاده است) اگه اين جاده رو ادامه بديم به خورشيد ميرسيم؟....................كاش ميشد ادامه بديم و به خورشيد برسيم.....اما حيفش تا برسيم خورشيد غروب ميكنه................موفق باشي.............يا حق