راز حيات در شعر فارسي

مقدمه:

عشق از مهمترين ارکان شعر و ادب فارسي است. از عشق زميني که پيونددهنده قلب آدميان است تا عشق عرفاني که وديعه الهي در وجود آدمي است، انواع عشق در شعر فارسي تجلي يافته است. از ديرباز، عشق حقيقي و عشق مجازي، دو عنصر مهم در ادبيات عاشقانه فارسي است. مولانا جلال‌الدين در دفتر اول مثنوي شريف مي‌فرمايد:

هرچه گويم عشق را شرح و بيان

چون به عشق آيم خجل باشم از آن

گرچه تفسير زبان روشنگر است

ليک عشق بي‌زبان روشنتر است

چون قلم اندر نوشتن مي‌شتافت

چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

عشق منشاء تحولات بشري است و انواع مختلفي دارد. عشق افلاطوني يکي از انواع عشق است که افلاطون فيلسوف يوناني آن را در کتابش تحت عنوان «ضيافت» شرح داده است. عشق افلاطوني در تقابل با عشق رمانتيک است. عشق رمانتيک نوعي از روابط عاطفي ميان آدميان است که منشاء آن احساسات و طلب وصل است.

عشق عرفاني، نوعي توصيف‌ناپذير از عشق است که در احوال دروني آدمي تاثير زيادي دارد. در کلام عرفا اين نوع از عشق، مانند خورشيد سوزاننده است. در عين حال تجربه عشق عرفاني تجربه شخصي است. عرفا اين صورت از عشق رازآلود را قابل وصف نمي‌دانند. عطار نيشابوري درباره عشق عرفاني مي‌گويد:

خاصيت عشقي که برون از دو جهان است

آن است که هر چيز که گويند نه آن است

عشق درهمه انواع آن فوق تعينات و راز هستي است. عرفا آن را منشاء حرکت در هستي مي‌دانند و مهمترين عنصر حياتي معرفي مي‌کنند. مولوي مي‌فرمايد:

دور گردون‌ها زموج عشق دان

گر نبودي عشق بفسردي جهان

در شعر فارسي، عشق موجب حيات کائنات و امري مقدس است. انواع عشق هم در شعر فارسي به بيان آمده، همان‌طور که در ادبيات يونان قصه‌ها و افسانه‌هاي عاشقانه حول دو عنصر اصلي (اروس و آگاپه) بيان شده است. در ادبيات يوناني، اروس عشق به يک فرد و آگاپه عشق به کل آدميان بوده است. اما صورت‌بندي کلي آن در ادبيات کلاسيک فارسي به دو قسم است: عشق حقيقي و عشق مجازي.

تعاريف انواع عشق در فرهنگ هاي مختلف يکسان نيست، ولي مشابهت‌هاي زيادي بين آنها وجود دارد. عشق به معناي عام آن:«دلدادگي، دوست‌داشتن فرد و يا دوست‌داشتن چيزي» مهمترين رکن شعر و ادبيات عالم است.

ديدگاه انديشمندان ايراني پيرامون جايگاه عشق در شعر فارسي، تفکر شاعران ايراني و انواع عشق را معرفي مي‌کند. در اينکه هر کدام از شاعران بزرگ، جنبه‌هاي مختلفي از عشق را به نظم کشيده‌اند، حرفي نيست. در اين جستار، به معرفي مختصر ديدگاه‌هاي متفاوتي مي‌پردازيم که نويسندگان سرشناس در ساليان اخير مطرح کرده‌اند. گفتار ادبي آنها ما را با جهات متنوع عاشقانه‌هاي ايراني در اشعار فارسي آشنا مي‌کند.

فردوسي

استاد محمدعلي اسلامي ندوشن، نويسنده و محقق، عشق در شاهنامه حکيم ابوالقاسم فردوسي را نوعي متفاوت در شعر فارسي معرفي مي‌کند. عشق در شاهنامه به اعتقاد وي «عشق شاد» است. عشق شاد و کامياب با ساير صور عشق در شعر فارسي تفاوت دارد.

شاهنامه اثر حماسي بزرگي است و عمده مباحث در رابطه با تفسير آن با عناصر «حماسي» و «پهلواني» عجين است. آثاري هم که توسط شاهنامه‌پژوهان تاليف شده، اغلب از همين منظر بوده است. در حالي که استاد اسلامي ندوشن در گزيده مصاحبه‌هايش تحت عنوان «سيماي يک فرهنگ‌مدار»، از جايگاه عشق در شاهنامه گفته است. به اعتقاد وي، عشق در شاهنامه پرورده وصال و توأم با شادي بوده است.

استاد اسلامي ندوشن مي‌گويد:«شاهنامه کتابي است که از زندگي حرف مي‌زند؛بنابراين هرچه در زندگي هست، در اين کتاب هم هست، از جمله عشق. البتّه کلم به معنايي که در غزل فارسي آمده، نيامده، به جاي آن مهر و دلبستگي و مترادفهاي آن به کار رفته. ما در شاهنامه با عشق، به طور طبيعي و روشن روبرو هستيم.

بدون تکلّف، با مشارکت جسم و جان، هر دو. روبرويي زني است با مردي که در آن غريز ذاتي انسان تلطيف شده و با تمدن آراسته گرديده. نمونه‌هاي آن از همه برجسته‌تر در دور باستاني، دلدادگي زال و رودابه، بيژن و منيژه، تهمينه و رستم و کتايون و گشتاسب است. عجيب است که در تمام اين عشق ها، زن پيشقدم مي‌شود و اين خود مي‌نمايد که تا چه اندازه خواست طبيعي ادام نسل (که زن امانتدار آن است)، به کار مي‌افتد.

زن در عمق نهاد خود، طالب مردي است که بتواند بهترين فرزند را براي او بياورد (نمونه‌اش تهمينه) و براي اين منظور، مردي را برمي‌گزيند که اين خواست را اقناع کند. در ميان عشق شاهنامه و عشق غزل هاي فارسي (مثلاً سعدي و حافظ)، تفاوت عمده‌اي ديده مي‌شود. گرچه هر دو در سرچشمه به هم مي‌رسند.

اوضاع و احوال ايران در دوران بعد از اسلام، به گونه‌اي است که عشق با عرفان آميخته مي‌شود. اين است که مثلاً در نزد حافظ مي‌تواند در يک بيت از جسم حرف باشد و در يک بيت از جان. به طور کلّي، پرورد وصال است و در تغزّل دوران بعد، پرورد هجر؛ يعني ماهيّت عشق در گرو کام‌نيافتگي است.

نمون بارز آن را مي‌توان گفت که مجنون است. اين هر دو نوع، هر يک زاييد زمان خود هستند. يکي حاصل دوران گردن فرازي کشور، و ديگري حاصل دوران فرود. اما اين وجه مشترک در هر دو نوع، بايد مانعي بر سر راه داشته باشد. عشق در مانع، رشد و بالندگي مي‌يابد. منتها در دوران باستاني، مانع‌ها از پيش پا برداشته مي‌شوند، و کار به وصال مي‌انجامد، در دوران بعد بر اثر مانع، عشق در هجر درازمدت، دوام مي‌يابد.»

به اعتقاد استاد اسلامي ندوشن، ايراني در برهه‌اي از زمان «غم‌پسند» مي‌شود. وقتي حافظ مي‌گويد:«که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت»،معلوم است که شادي کمتر در زندگي طبيعي جاري بوده است. نگراني از اينکه فردا چه مي‌شود بازتاب ناامني در زندگي بوده است. به اعتقاد او انسان نااميد از وضع زندگي، رو به آسمان برده و اين موجب گشته تا شعر عرفاني سربرآورد. چرا که انسان در طلبِ هواي تازه بوده است.

حافظ

استادبهاء‌الدين خرمشاهي،نويسنده وحافظ ‌پژوه، صاحب آثاري مانند «شرح عرفاني غزل‌هاي حافظ» «ذهن و زبان حافظ» و «حافظ حافظه ماست» در خصوص خواجه شمس‌الدين محمد حافظ شيرازي است. وي در کارنامه تاليفاتش تحقيقات مهمي در زمينه شعر فارسي و بخصوص شعر حافظ دارد.

استاد خرمشاهي،بارها در وصف جنبه‌هاي لاهوتي و ناسوتي شعر حافظ مطالبي نوشته است. به نظر او

هر دو جنبه در شعر حافظ متجلي است. استاد خرمشاهي مي‌گويد:«ديوان او سرشار از عشق دنيوي است؛ ولي حافظ معشوقي ادبي هم دارد که چشم و ابروي خاصي هم ندارد و اصلاً معلوم نيست که جان داشته باشد يا نه، چرا که صرفا از ادبيات گرفته شده است:

جمال شخص، نه چشم ا‌ست و زلف و عارض و خط

هزار نکته در اين کار و بار دلداري است

لطيفه‌اي است نهاني که عشق از او خيزد

که نام آن نه لب لعل و خط زنگاري است

رندِ حافظ، همان حافظِ رند است. همان طوري که حافظ در ديوانش جلوه مي‌کند، آن اساس رندي است؛ ‌يعني اخلاق را رعايت‌کردن. يک نفر بر من ايراد گرفت که:«رندي با اخلاق قابل جمع نيست»؛ گفتم بله، اين رنديي که مردم اين روزگار پيشه کرده‌اند، پيشاپيش اخلاق را به قتلگاه مي‌فرستند؛ اما رندي حافظ صرفاً در جهت رعايت اخلاق است. منتهي او وسواس اخلاقي نداشته است.

حافظ دغدغه اخلاق، اعتقاد، شخصيت و خصال اخلاقي داشته است. رندي حافظ براي خوش‌زيستن است و نه رستگار شدن. اما لزوماً ضدرستگار شدن هم نيست. اين طور نيست که هر کس رند باشد، لاجرم آخرتش را هم برباد داده باشد.

اين رند، رند ناقص است. خود حافظ انساني است رستگار؛ چرا که مي‌داند رستگاري جاويد در «کم‌آزاري» است و حکم و مواعظ بسيار شيريني به بهترين وجهي با والاترين هنر و با بالاترين سطح زباني به ما عرضه کرده»

به اعتقاد استاد بها‌ء‌الدين خرمشاهي، حافظ رندي است که به عشق توجه دارد و رستگاري آدمي را در عناصر اخلاق و کم‌آزاري ديده است. کم‌آزاري، کرداري است که حافظ آن را سرلوحه زندگي سعادتمند معرفي مي‌کند.

استاد خرمشاهي از فرهنگي عرفاني حرف زده است که نوعي عشق متعالي در آن جاري است. عشقي که عاشق در مجراي آن به همه موجودات مهر مي‌ورزد.

در اعتقاد حافظ، کسي که رسم عاشقي به جاي بياورد، آزارش به ساير موجودات نمي‌رسد. در شعر حافظ، غرور بزرگترين گناه است و ظاهرگرايان نماد انسان هاي مغرور هستند. او به عشق بها مي‌دهد. چرا که خلوص و يکرنگي در آن متبلور

است.

سعدي

استاد همايون کاتوزيان در زمينه تاريخ، جامعه‌شناسي و ادبيات، آثار متعددي تاليف کرده و به شعر فارسي هم اهميت داده است. بيشترين مقالات در باب غزل هاي سعدي به قلم اين نويسنده است. او در تاليفاتش تفاسير جذابي در رابطه با جنبه‌هاي مختلف شعر سعدي عرضه کرده است. در کتاب «فرهنگ تاريخ سياست» مقاله‌اي به سعدي اختصاص داده و توضيحاتي در رابطه با مروت، انسانيت، عدل، انصاف، اخلاق و عفت در اشعار سعدي مي‌دهد.

اودر تکميل مطلبش مي‌گويد:«قدر شعر عاشقانه سعدي، چه در ايران و چه در خارج از ايران، به اندازه کافي شناخته نشده است. سعدي معمولاً با گلستان و بوستان شناسايي مي‌شود و شهرت او به عنوان استاد غزل کم است. شايد بتوان گفت که در ميان شاعران قديم ايران، کسي عاشق‌تر از سعدي نبود.

البته مراد از عشق و عاشقي در اينجا همان عشق زميني و مجازي يعني عشق انسان به انسان است، نه عشق لاهوتي و حقيقي. سروده‌هاي سعدي درباره عشق انسان به انسان، نشانه تجربه عميق و گسترده شاعر در عاشقي ا‌ست. اين غزل ها در عالي ترين حدّ بيان عاشقانه و ماهرانه‌ترين تکنيک‌هاي غزل فارسي سروده شده‌اند.

من غزل هاي سعدي را به پنج گروه تقسيم کرده‌ام: در بيان عشق، در وصف معشوق، در شب وصل، در شب هجر، در اخلاق و عرفان، گرچه گروه آخر بيش از ده درصد غزل ها نيست.»

استاد همايون کاتوزيان در تعدادي از آثارش، خصوصيات شعر سعدي را به رشته تحرير آورده است. کتاب «سعدي، شاعر زندگي، عشق و شفقت»،يکي از کتاب هاي تازه اوست. در اين کتاب که شامل هفت بخش است، يک بخش به عشق در آثار سعدي اختصاص داده شده است.

وي خميرمايه اصلي غزليات سعدي که عبارتند از:«زيبايي‌دوستي» و «ستايش زندگي» را بررسي کرده است.

واقعيت اين است که شناخت ما از سعدي، در محدوده اشعار تعليمي اوست. چون از قديم‌الايام روش تعليمي سعدي محل بحث بوده است. در سال هاي اخير به برکت توجه استاد کاتوزيان، مباحث بيشتري حول غزل هاي سعدي شکل گرفته که تا قبل از اين در انظارغايب بود.

به اعتقاد وي، سعدي معلم اخلاق، مروج عرفان و صاحب حکمت عملي است و تنها شاعر بزرگ ايراني ا‌ست که تقريباً درباره همه چيز حرف داشته است: عشق و عرفان، دين و دنيا، عفت و اخلاق، دولت و جامعه، داد و بيداد، شاه و وزير و… در نتيجه هر کس از ظن خود به او نگريسته است.

رفتي و همچنان به خيال من اندري

گويي که در برابر چشمم مصوري

فکرم به منتهاي جمالت نمي‌رسد

کز هر چه در خيال من آمد نکوتري

مه بر زمين نرفت و پري ديده برنداشت

تا ظن برم که روي تو ماه است يا پري

مولوي

مولانا جلال‌الدين محمد بلخي، اعتقاد دارد كه عشق راز حيات است. عشق در ديدگاه مولوي، حديثي است که در شرح و بيان نمي‌گنجد. در بيان وي، درک حقيقتِ عشق،مستلزم عاشق‌شدن است. مولوي، عقل را راهنماي بشر و عشق را مقصود غايي عنوان مي‌کند. در تفکر مولوي،عشق صدرنشين است.

استاد محمدعلي موحد که از بزرگترين محققان ايراني است، در حيطه مولوي‌شناسي آثار متعددي دارد. او درباره «فيه مافيه»، «مثنوي» و «غزليات شمس»، تحقيقات مهمي دارد و «تصحيح مثنوي مولوي» از شاهکارهاي اوست. به اعتقاد استاد موحد، تأملات مولانا به سه بخش تقسيم مي‌شود:«تحليل‌ها، عاشقانه‌ها و حکميات».

وي عاشقانه‌هاي مولانا را بخش مهمي از تاملاتش دانسته که در تغزلات، مناجات‌ها، زبان حال‌ها و حديث نفس‌هاي او در مثنوي ذکر شده است. پيام عرفاني مولوي در همه دوران پيام عشق و صلح بوده

است.

استادمحمدعلي موحد مي‌گويد کلام مولانا جاذبيت خود را از ترکيب معجزه‌گر سه اکسير(شعر و موسيقي و قصه) کسب مي‌کند.

قصه‌هاي منظومي که در درجه اول مبتني بر حکمت است و عشق را اصلِ زندگي قرار مي‌دهد. مولانا شاعري است که به معني زندگي توجه دارد.آمدن به دنيا، رفتن از دنيا و حيات و ممات، اولين سؤالات اوست.

به اعتقاد مولوي، زندگي زماني ارزش پيدا مي‌کند که آدمي در جستجوي معني برآيد. عقل بشري، در دايره محاسبات سير مي‌کند. بدين صورت، حساب هزينه و فايده را مي‌کند. اين امر غلطي نيست، ولي اگر امور به طور مطلق بر اين قاعده بچرخد، آدمي از ارزش معنويت در زندگي غافل مي‌شود.

وقتي زندگي عاري از معني بشود، مال‌پرستي، قدرت‌طلبي، زياده‌خواهي و انواع خودمحوري‌ها در آدمي جمع مي‌شود. زندگي عاري از معني آنجاست که انسان فقط خود را مي‌بيند و جز خود را نمي‌بيند. مقتضاي زندگي باارزش، معنويتي است که با عشق عجين باشد. عشق در آثار مولانا حقيقت زندگي است که راز آن جز در دل عاشقان مکشوف نيست. پيام مولانا ناظر به اين مطلب است که خمير آدمي اگر با عشق بياميزد، عاري از منيّت و خودستايي مي‌شود. اين اعجاز عشق در انواع لاهوتي و ناسوتي آن است که به قلب‌هاي آدميان در همه اعصار گرما بخشيده است.

عشق باشد چون درخت و عاشقان سايه درخت

سايه گرچه دور افتد بايدش آنجا شدن

بر مقام عقل بايد پير گشتن طفل را

در مقام عشق بيني پير را برنا شدن


روزنامه اطلاعات - مجيد سلطاني





/ 0 نظر / 13 بازدید