آمدن عید نوروز در اشعار شعرای معروف

"سعدی"

برخيز كه مي رود زمستان 

بگشاي در سراي بستان

نارنج و بنفشه بر طبق نه

منقل بگذار در شبستان

وين پرده بگوي تا به يك بار 

زحمت ببرد زپيش ايوان

آواز دهل نهان نماند

در زير گليم عشق پنهان

بر خيز كه باد صبح نوروز

در باغچه مي كند گل افشان

خاموشي بلبلان مشتاق

در موسم گل ندارد امكان


__________________________

مولانای بلخی:

اندر دل من مها دل‌افروز تویی

یاران هستند و لیک دلسوز تویی

شادند جهانیان به نوروز و به عید

 عید من و نوروز من امروز تویی


 

حافظ شیرازی:

  

ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

 به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی


 

سنایی غزنوی:

 

با تابش زلف و رخت ای ماه دلفروز

از شام تو قدر آید وز صبح تو نوروز

از جنبش موی تو برآید دو گل از مشک

 وز تابش روی تو برآید دو شب از روز


 

خواجوی کرمانی:

 

خیمة نوروز بر صحرا زدند

چارطاق لعل بر خضرا زدند

لاله را بنگر که گویی عرشیان

 کرسی از یاقوت برمینا زدند


 

ملک الشعرا بهار:

 

رسید موکب نوروز و چشم فتنه غنود

درود باد بر این موکب خجسته، درود

به هرکه درنگری، شادیی پزد در دل

 به هرچه برگذری، اندُهی کند بدرود


 

فروغی بسطامی:

 

عید آمد و مرغان رة گلزار گرفتند

وز شاخة گل داد دل زار گرفتند

نوروز همایون شد و روز می گلگون

 پیمانه‌کشان ساغر سرشار گرفتند


 

منوچهری دامغانی:

 

نوروز، روزگار نشاطست و ایمنی

پوشیده ابر، دشت به دیبای ارمنی

از بامداد تا به شبانگاه می خوری

 وز شامگاه تا به سحرگاه گل چینی


 

سعدی شیرازی:

 

برآمد باد صبح و بوی نوروز

به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال

 همایون بادت این روز و همه روز


 

عبید زاکانی:

 

چو صبح رایت خورشید آشکار کند

ز مهر قبلة افلاک زرنگار کند

رسید موسم نوروز و گاه آن آمد

 که دل هوای گلستان و لاله‌زار کند


 

نظامی گنجوی:


بهاری داری ازوی بر خور امروز

که هر فصلی نخواهد بود نوروز

گلی کو را نبوید آدمی زاد

چو هنگام خزان آید برد باد


/ 0 نظر / 203 بازدید