چون که صراطت نبود مستقیم . . . مادر دانش ز تو گردد عقیم‌...

بس که بلوزش به تنش کوچک است

از کمرش یک دو وجب منفک است

گشته وزانت ز صفاتش جدا

«شین» به زبانش بشود «سین» ادا

دخترک اما که نگو چون شده

بخش حراست که دلش خون شده

رنگ لبش آتش آتش فشان

«ز» به زبانش بشود «ژ» بیان

گشته ز سر تا نوک پا یک فشن

عاشق رپ‌های عجیب و خشن

آب زلال خردش گشته شور

چشم وجاهت به دلش گشته کور

هر یکی از اصل هدف گشته دور

دغدغه‌اش بزم و طرب یا که سور...

صحبت آرایش موی تو نیست

منکر آزادی نسل تو کیست‌؟!

صحبت ظاهر و لباس تو نیست

هیچ کسی سَد کلاس تو نیست

صحبت این نیست که باید به زور

میل و علایق بنمایی به گور

حق تو باشد که تو با اختیار

طبق سلایق بشوی آشکار

صحبت ما غفلت از اهداف توست

غفلت از اهداف رهِ صاف توست

روز نخستین تو به یادت بیار

خود کُلهت را به قضاوت بذار

نیتت از آمدن این جا چه بود؟!

قصدت از این مکتب والا چه بود؟!

آمده بودی که شوی فاضلی

عایدت آید ز هنر حاصلی

اهل قلم گردی و گردی ادیب

شهرت عالِم به تو گردد نصیب

چرخه دانش ز تو گیرد قوا

علم تو یاری گر خلق خدا

نام وطن را به بلندا بری

عزت و فخرش به ثریا بری

خب چه شد آن نیت و قصد نکو ؟!

پس دگر آن نیت خیر تو کو ؟!

آن چه هویدا بود از ظاهرت

دور بُود از هدف و باورت

ظاهرا آن مکتب و دانشکده

شهریه تنها همه فکرش شده

آن چه که پیدا ز تو باشد کنون

از تو بخاری نتراود بُرون

این ره اگر گشته ره و مسلکت

فوق نهایت بدهد مدرکت

مدرک عاری ز دو ارزن سواد

آب و سرِ کوزه بیارد به یاد

چون که صراطت نبود مستقیم

مادر دانش ز تو گردد عقیم‌...

مردم سالاری : سید حمیدرضا خوشدل

/ 0 نظر / 32 بازدید