شعری از خورخه لوئیس بورخس به ترجمه وحید علیزاده رزازی

کمی هم غیرپاستوریزه می‌شوم با
ریسک‌های بیشتر
گشت و گذار بیشتر
تماشای بیشتر غروب خورشید
صعود از قله‌های بیشتر
شنا در آب‌های بیشتر
رفتن به جاهایی که هرگز نرفته‌ام
و ترجیحا بیشتر بستنی می‌خورم و کمتر لوبیا
می‌دانم گرفتاری‌های بیشتری خواهم داشت و البته تصویرسازی‌های خیالی کمتری
من از آن دست آدم‌های محافظه‌کاری بودم
با خروجی فراوان در لحظه لحظه‌ی عمرشان
گر چه دوران خوشی بود اما
 اگر امکان برگشتم بود سعی می‌کردم که فقط به لحظه‌های سرخوشی بسنده کنم

اگر نمی‌دانی که زندگی چیست؛
دم را دریاب!

من از آن دست آدم‌هایی بودم که هرگز جایی نمی‌روند
بی دماسنج
بی قمقمه‌ی آب جوش
و بی‌چتر و چترِ نجات

اگر دوباره به دنیا بیایم، بی‌کوله‌بار و سبک سفر خواهم کرد
اگر دوباره به دنیا بیایم، سعی می‌کنم پابرهنه کار کنم
از آغازِ بهار تا خزانِ پاییز
بیشتر رکاب خواهم زد
و غروب‌های بیشتری را تماشا و با بچه‌های بیشتری بازی خواهم کرد
البته اگر آنقدر عمر برای زندگی مانده باشد، دریغ اما که اکنون هشتاد و پنج ساله‌ام و
می‌دانم که مرگ همین حوالی ست....

/ 0 نظر / 5 بازدید