جورابي كه لنگه نداشت :

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

يك جفت جوراب مدتي با هم زندگي كردند . يكي ديگري را رها كرد و رفت .

لنگه جوراب تنها و غمگين در گوشه حمام ، زانوي غم بغل گرفت و ناله سر داد :

گـر سفري تا تـه دنيا كني

عمرا اگه لنگه مو پيدا كني

روز بعد لنگه تميز و خوشبويي پيدا كرد و به زندگي با او ادامه داد !

 

سيد فتح الله صدري زاده

 

/ 1 نظر / 2 بازدید
فاطمه

دل غریب من از گردش زمانه گرفت/به یاد غربت زهرا شبی بهانه گرفت/شبانه بغض گلو گیر من کنار بقیع/شکست دل از دیده اشک دانه دانه گرفت/ز پشت پنجره ها دیدگان پر اشکم/سراغ مدفن پنهان و بی نشانه گرفت/نشان شعله و دود و نوای زهرا را /توان هنوز ز دیوار و بام خانه گرفت/مصیبتی است علی را که پیش چشمانش/عدو امید دلش را به تازیانه گرفت/چه گفت فاطمه کان گونه با تاثر و غم/علی مراسم تدفین او شبانه گرفت/فراق فاطمه را بوتراب باور کرد/شبی که چوبه تابوت را به شانه گرفت