قيصر امين پور ( معاصر ) :

شعري براي جنگ

مي خواستم ، شعري براي جنگ بگويم ،

ديدم نمي شود ، ديگر قلم زبان دلم نيست ،

گفتم ، بايد زمين گذاشت قلمها را ،

ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست ،

بايد سلاح تيزتري برداشت

…..

آيا تو را توان شنيدن هست ؟

ديوار !

ديوار سرد و سنگي سيار !

آيا رواست مرده بماني ،

در بند آنكه زنده بماني ؟

نه ! بايد گلوي مادر خود را ،

از بانگ رود رود بسوزانيم ،

تا بانگ رود رود نخشكيده است ،

بايد سلاح تيزتري برداشت

بايد شهيد شد

دزفول ، اسفند 1359

/ 1 نظر / 2 بازدید
Silent Shout

سلام .موفق باشيد . وبلاگ بسيار عالی و خوبی داريد . من خيلی لذت بردم ....