سعدي :

منجنيق آه مظلومان به صبح

 

بس بگرديد و بگردد روزگار

دل به دنيا در نبندد هوشيار

اي كه دستت مي رسد كاري بكن

پيش از آن كز تو نيايد هيچ كار

اينهمه رفتند و ماي شوخ چشم

هيچ نگرفتيم از ايشان اعتبار

آنچه ديدي ، بر قرار خود نماند

وين چه بيني هم نماند بر قرار

دير و زود اين شكل و شخص نازنين

خاك خواهد بودن و خاكش غبار

گل بخواهد چيد بي شك باغبان

ور نچيند ، خود فروريزد ز بار

نام نيكو گر بماند ز آدمي

به كزو ماند سراي زرنگار

سال ديگر را كه مي داند حساب ؟

يا كجا رفت آن كه با ما بود پار ؟

خفتگان بيچاره در خاك لحد

خفته اندر كله ي سر سوسمار

آدمي را عقل بايد در بدن

ور نه جان در كالبد دارد حمار

گنج خواهي ، در طلب رنجي ببر

خرمني مي بايدت ، تخمي بكار

نام نيك رفتگان ضايع مكن

تا بماند نام نيكت پايدار

ملك بانان را نشايد روز و شب

گاهي اندر خمر و گاهي در خمار

با غريبان لطف بي اندازه كن

تا رود نامت به نيكي در ديار

از درون خستگان انديشه كن

وز دعاي مردم پرهيزگار

منجنيق آه مظلومان به صبح

سخت گيرد ظالمان را در حصار

اي كه داري چشم عقل و گوش هوش

پند من در گوش كن چون گوشوار

سعديا چندان كه مي داني بگوي

حق نبايد گفتن الا آشكار

/ 4 نظر / 5 بازدید
farshad shirzadi

وب زيبايی داري. حوش است. می توانم به تو لينک بدهم و برعکس. ارادتمند تو: يک دوست.

badri

سلام جناب صدری زاده:من امروز رفتم بيمارستان سجاد در بهار شمالی .آيا شما ميتوانيد آدرس سايتی را که اسامی مجروحين بستری در بيمارستانهای تهران درآن است به من بدهيد؟بسياری از مجروحين باالتماس از من می خواستند فاميل آنها را که در تهران بستری هستند پيدا کنم.تو راخدا کمکم کنيد.

badri

درضمن من با کمک عده ای وسايل مورد نياز اين مجروحين را تهيه می کنيم وبه بيمارستانها می بريم آيا شما ودوستانتان می توانيد کمکی بکنيد؟

راه ميان‌بر

نغز مي‌آرد ز خلق هوشيار/سيد ما، دائما، ليل و نهار!