برای استاد دوست داشتنی آواز ایران زمین

در خیال آمد، اوست نشسته در نظر،  من به کجا نظر کنم.... و سودای برخاستن و به یک سو نهادن این دلق ازرق فام و بر باد قلاشی زدن این شرک تقوا نام....آهنگ وفا پیشه کردیم و با او هم نوا شدیم با بم و ایرج بسطامی که دیگر نبود....گل پونه های وحشی دشت امید.....حالا بی تو به سر نمی شود..... بزرگتر می شدیم و زیر این گنبد مینا، معمای هستی برایمان پیچیده تر می شد، رندان مست راه برون رفتی بود از این سردر گمی ها. ای ابر خوش باران بیا،  و باران عشق آمد و در روزگاری که درد بی عشقی طاقت را از جان ها ربوده بود،  من و ما را در سکوت شب کویری،  برای همیشه عاشق کرد.... جایی که سلطان خیمه زد غوغا نماند عام را .عجب غوغایی است غوغای عشق بازان .از زلف لیلی حلقه ای در گردن مجنون کنید....خسرو خراسانی من به خراسان آمده بود، تا همصدا با دوتار حاج قربان،  باز از باران و عشق بگوید....ببار ای ابر بهار...بهر لیلی چو مجنون ببار...داد و بیداد از این روزگار.....ماه و دادن به شبهای تار.

آه باران....آه باران، زمستان است...هوا بس ناجوانمردانه سرد است ...مسیحای من با فریادش می تواند درختان را،  اسکلت های بلورآجین را گرم کند،  سبز کند تا بهاراز راه برسد...... سلامم را تو پاسخ گوی و در بگشای....برخیز خسرو خوبان لباس عافیت بر تن کن و بگو...می با جوانان خوردنم باری تمنا می شود.... بگو آمده ام که سر نهم،  عشق تو را به سر برم...
برخیز استاد نوبت عاشقیست یک چندی.......  

/ 0 نظر / 5 بازدید