رقص ماه در آب :

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

ماه همراه ماهي ها در آب رقصيد ،

اشك شوق از گونه هاي آسمان سرازير شد ،

دشت ها سرسبز شد ،

خورشيد به چهره ي خاك لبخند زد ،

گل از گل خاك شكفت .

سلطان جنگل غريد ،

حيوانات احساس آرامش كردند !

آدم مغرورانه بر زمين قدم زد ،

ماهي را از آب گرفت ،

آب را از گل و گياه ،

و گل و گياه را از حيوانات .

آري ،

آدم ،

ماهي را از آب گرفت و گفت :

“ ماهي را هر وقت از آب بگيرم تازه است “ ،

اما ، در خلوت خود مي دانست كه :

“ ماهي را هر وقت از آب بگيري مي ميرد ! “ ،

همان طور كه آب را از گل و گياه ،

و گل و گياه را از حيوانات .

فرياد اعتراض از آدميت آدم برخاست :

“ من بدون ماهي و آب و حيوان و سبزه با تو نخواهم بود “ ،

اما ، آدم در ماه عسل بود ،

تن ماه ، بدون ماهي ها در آب مي لرزيد ،

كهكشان ها ، اعضاي بدن آسمان را به زمين پيوند زدند ،

سرشك غم بر گونه هاي گرم خورشيد هويدا شد ،

آدم به سوگ آدميت نشست ،

 

 

سيد فتح الله صدري زاده ، تهران – 11 خرداد 1383

 

 

مقداد : راستش رو بخواهی توی اين زندگی ماشينی خيلی مواقع اين صحبتها بيشتر تبديل به رمان و افسانه می شه . نمی دونم تا نظر بقيه دوستان چی باشه . 

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
Meghdad

اول شدم . راستش رو بخواهی توی اين زندگی ماشينی خيلی مواقع اين صحبتها بيشتر تبديل به رمان و افسانه می شه . نمی دونم تا نظر بقيه دوستان چی باشه .

كريم

مدرسه عشق نمي خواهد بساط شعرخواني راه بياندازد و شما را به شركت در مشاعره اي بي پايان فرابخواند، بلكه مي خواهد دريچه اي به روي طراوت و لطافت زيبايي هاي زندگي بگشايد و بگويد: حتي در عمق بدبختي ها و بيچارگي ها هم مي توان به دنبال كورسويي از گرمي و روشني اميدواري ها گشت! مگر نشنيده ايد؟ بارها و بارها از اين و آن شنيده ايد كه فلاني چه مرگ راحت و سريعي داشت! حتي شنيده ايد كه گفته اند فلان كس چقدر زيبا و آرام مرد!! انسان حتي در مرگ و نيستي هم به دنبال كشف زيبايي هاي زندگي است! بلي، ظاهرا مرگ و زندگي در تعارض و تناقضي وحشتناك، پيوسته در حال جنگ و ستيزي هستند كه سرانجام آن از پيش معلوم است: مرگ، پيروز جاوداني اين ميدان نبرد نابرابر است! اما اين فقط ظاهر قضيه است، چنانكه گفته شد انسان با كشف زيبايي هاي مرگ- در واقع به جنگي دوباره با مرگ و نيستي برخاسته است! فكر نمي كنيد بازنده نهايي چنين مرگي، فقط و فقط خود مرگ خواهد بود؟! اين انسان كه قادر است حتي از تلخي و تاريكي مرگ هم شكوه و جلال جاودانه اي بيافريند و هزاران حماسه و شعر و سرود بسرايد، آيا ممكن است كه در برابر نيستي و تباهي مرگ ازپاي در بيايد؟