گزيده آثار خليل جبران-4

در باره ي دين 

 ON RELIGION

اي كاش مي توانستيم امور غيرضروري اديان گوناگون را كنار بگذاريم ، آنگاه خود را متحد مي يافتيم ، بهره مند از يك ايمان بزرگ ، مؤمن به يك دين بزرگ و سرشار از احساس برادري . تو براي مني و من تو را دوست دارم . من تو را دوست مي دارم ، زماني كه در مسجدت به سجده مي افتي ، در كليسايت زانو مي زني و يا در كنيسه ات دعا مي خواني . من و تو فرزندان يك كيش هستيم ، كيش مهر ، آنان كه در راس شاخه هاي گوناگون اين كيش قرار گرفته اند ، به مثابه ي انگشتاني هستند در دست واحد الوهيت ، دستي كه به كمال روح اشارت دارد . آيا دين ، همه ي اعمال و تاملات ما و آن چيزي نيست كه نه عمل است و نه انديشه ، بلكه حيرت و شگفتي است كه همواره در روح مي رويد ، حتي در آن هنگام كه دست ها سنگي را مي تراشد و يا ماشين بافندگي را مي پايند ؟

چه كسي مي تواند ايمان خود را از اعمالش جدا كند ، يا اعتقاداتش را از دل مشغولي هايش ؟

/ 4 نظر / 3 بازدید
کابوس

سلام - جالبه ولی دوست داشتم مثل همیشه شعر زیبای از شعرا ایران را می خواندم

بوف کور

سلام دوست من لينك زيباي شما در اسمان شب خيال من ارام گرفت اميدوارم هميشه همچون ستاره اي بدرخشد

Farhad

AALII BOOD, KHASTE NABASHID