پرسشگری، راز ماندگاری خیام

در پاسخ به پرسش شما، اگر بخواهم که گونه ای فراخ و فراگیر بنگرم این است که این پدیده شگرف ادبی که یا در جهان ادب بی مانند است و یا دست روزگار نمونه هایی بسیار اندک می تواند داشت، از دو روی شایسته بررسی است. چرایی آن را می توان از دو دید کاوید و نشان داد: یکی این است که ایرانیان که خیام نخست نزد آنان به سخنوری، آوازه ای بلند یافته است در درازنای تاریخ خود همواره دلبسته هنر سخنوری بوده اند. به گونه ای شیفته وار این هنر را گرامی می داشتند. هیچ هنری در ایران نتوانسته است همسنگ و همپایه سرود و سخن (شعر) باشد. بیهوده نیست که نخستین سروده آیینی جهان، گاهان زرتشت در ایران زمین پدید آمده است.

در این روزگار نیز که این هنر در فر و فروغ با روزگاران پیشین سنجیدنی نیست شمار سخنوران در شهرهای گوناگون ایران بسیار بیشتر از کسانی است که در هنرهای دیگر شگفتی و زیبایی می آفرینند. بر همین پایه، مایه شگفتی نیست اگر در میانه شایستگی ها و والایی های گونه گون که خیام را در فرهنگ و تاریخ ایران چهره ای برجسته و کم مانند بخشیده است و به یکی از آنان که سخنوری است، آوازه ای بلندتر و گسترده تر یافته است، این آوازه بلند از ایران به سرزمین های دیگر نیز راه برده است. اما سخنورانی دیگر نیز از ایران زمین آوازه آن چنان بلند یافته اند که این آوازه از مرزهای ایران بگذرد ، راه به سرزمین های دیگر ببرد. سخنورانی مانند فردوسی، حافظ، مولانا و سعدی. اما آن چه در این میان نکته ای باریک و شایسته درنگ آن است که این دیگر سالاران سترگ سخن که سروده هایشان صدها بار بیشتر از سروده های خیام است در کشورهای دیگر در سایه خیام مانده اند. به گونه ای که اگر بخواهیم نامی ترین سخنور ایران را در نیران زمین (سرزمین های غیرایرانی) برگزینیم، بی هیچ درنگ و دودلی می توانیم خیام را نامبردارترین سخنور ایرانی در جهان بدانیم و بمانیم. به راستی چگونه می تواند بود که سخنوری با چند چارانه (رباعی) بتواند هم در ایران، هم در جهان آوازه ای چنین بلند بیابد، آوازه ای که هنوز در پی سده هایی بسیار توانمند و تازه مانده است.

پاسخی که من به این پرسش می توانم داد، پاسخی که شاید به یاری آن بتوان این چیستان را گشاد، این است: چارانه های خیام که در شمار به 30 چارانه هم نمی رسند، چارانه هایی که در آبشخورهای کهن به نام او آورده شده اند، دارای دو ساختار بوده اند که انگیزه افسونی، شگفت انگیز است که آن ها را به سروده هایی گسترده در ایران و جهان دیگرگون ساخته است و نام سراینده را بلند و ارجمند گردانیده است.

یکی از این دو ساختار زبانی است. چارانه های خیام در زبان با سروده های فردوسی همساز و همانند است. این سروده ها از سویی بسیار روشن و روان اند، از دیگر سوی آن چنان سخته و ستوار و دلنشین و شورانگیز که حتی با یک بار شنیدن در یاد شنونده می مانند. این ساختار زبانی، ساختار سرشتین و بنیادین در دبستانی از سخن پارسی است که آن را دبستان (مکتب) خراسانی می نامیم: من بر آنم که آن افسون افسانه رنگ که سروده های فرزانه توس را در دل و جان ایرانیان جایی جاودان بخشیده است، از آن جاست که فردوسی سخنوری است که توانسته است به زبان سرشتین پارسی راه ببرد؛ زبانی که زیبایی، شورآفرینی، شیوایی، سختگی، ستواری در آن نهادین است و بنیادین، وام گرفته و ستانده از شگردها و شیوه های زیباشناختی بدان سان که در دانش های زیباشناسی سخن بررسی می شود.

به گفته ای دیگر در زبان فارسی زیبایی مایه های آفرینش هنری درونی است از ساختار این زبان بر می خیزد.

زبان سرشتین فارسی به زیبارویی می ماند که برای دل آرایی نیازی به زر و زیور و پیرایه ندارد و زیبایی خدادادگی برخوردار است. زبان خیام هم از دید من زبانی است که پارسی ناب سرشتین بسیار نزدیک شده است چارانه های خیام به روشنی روز است و به روانی رود. هر پارسی زبان آن ها را می شنود یا می خواند بی رنج آن ها را در می یابد، در پی آن به گنج راه می برد. گنج زیبایی و دل آرایی و نغزی و نازکی که در آن ها نهفته است.آن ساختار دیگر انگیزه ای نیرومند شده است در گسترش روانی این چارانه ها، ساختار اندیشه ای و پیام شناختی است. خیام سخنوری است که دیدگاه ها و اندیشه ها و خارخارهای جهان شناختی خویش را در سروده های خود باز می نماید. خیام از دید من فرزانه ای است پرسشگر. جهان بینی خیامی ساختار اندیشه او بر پرسش استوار است. ذهن خیام، ذهنی است بی تاب، فرازجوی که هیچ پاسخی برای پرسش هایی که د راین ذهن پدید می آید او را خشنود نمی دارد. نغزترین و باریک ترین پاسخ هرگز در ذهن خیام پاسخ فرجامی نیست. هر پاسخ زمینه ای می شود، پدید آمدن و برانگیخته شدن پرسشی دیگر را. زنجیره پرسش ها و پاسخ هاست که ساختار اندیشه ای و جهان شناختی در ذهن ناآرام و پرتکاپوی پایه می ریزد و می سازد. از این روی اندیشه ها و پرسش های خیام در تنگنای جغرافیا، تاریخ، فرهنگ، کیش ها و آیین ها و سامانه های گونه گون اندیشه ای نمی ماند. هر بند را می گسلد. از این روی سرشت اندیشه او به گونه ای است که همگان در هر جای جهان با آن آشنا می توانند بود. پرسش های خیام، پرسش هایی است جهانی. هنگامی که این چارانه ها به زبان دیگر برگردانیده می شود، ایرانیان با اندیشه هایی رو به رو می شوند که اندیشه های آنان نیز می تواند بود. پرسش هایی را در آن ها می یابند بنیادین و نمادین که پرسش های جهانی است اما این پرسش های جهانی از سوی دیگر پرسش های انسانی فرزانه و ایرانی هم هست. ما در سروده های خیام به پدیده ای ناسازوارانه (پارادوکس) باز می خوریم.

اندیشه ،جهانی است اما بستر پیدایی آن ایرانی است. به سخن دیگر خیام فرزانه ای بومی است با همه ویژگی هایی که بومی بودن می تواند داشت، اما در همان هنگام اندیشمندی است جهانی. هم از آن دید که بومی است شگفتی انگیز است و دلنشین هم از آن روی که جهانی است در مرز و تنگنا نمی ماند. این دو ویژگی ساختاری است که، من بر آنم از خیام سخنوری جهانی ساخته است. آن شگفتی بزرگ را پدید آورده است که فرزانه ای سخنور تنها با چند چارانه (رباعی) بتواند به چهره ای جهانی دگرگون شود. این شیوه سخنوری در ایران نیز آن چنان کارساز بوده است که صدها چارانه را در پی آورده است. سخنورانی دیگر به شیوه خیام چارانه سروده اند. چارانه هایی که به گمان بسیار سروده خیام نیست از همین روی من این چارانه های دیگر را چارانه های خیامی می نامم: چارانه هایی که از خیام نیست ولی به پیروی از شیوه و آیین او در سخنوری سروده شده است.

/ 0 نظر / 24 بازدید