رباعی دوبیتی و چهارپاره-3

چند چهارپاره :

بلم آرام چون قویی سبکبار

به نرمی بر سر کارون همی رفت

به نخلستان ساحل قرص خورشید

ز دامان افق بیرون همی رفت

*************************

شفق بازی کنان در جنبش باد

شکوه دیگر و راز دگر داشت

به دشت پر شقایق باد سرمست

تو پنداری که پاورچین گذر داشت

*************************

جوان پارو زنان بر سینه موج

بلم می راند و جانش در بلم بود

صدا سرداده مسکین در ره باد

گرفتار دل و بیمار غم بود . . . .

 

فریدون توللی

 

شب به یغما رسید و دست گشود

در ته دره هر چه بود ربود

رود دیری است تا اسیر وی است

بشنو این های های زاری رود

*************************

گنج باغ از سپید و سرخ و بنفش

همه در چنگ شب به یغما رفت

شاخ گردو ز بیم پای نهاد

بر سر شاخ سیب و بالا رفت

*************************

شب چو دود سیه تنوره کشید

رو نهاد از نشیب سوی فراز

دست و پای درخت ها گم شد

بر نیامد ز هیچ یک آواز

*************************

بانگ برداشت مرغ حق : شب شب

برگ بر شاخ بید لرزان شد

راه فرسوده بر زمین بخزید

لای انبوه بوته پنهان شد

*************************

شب دمی گرم بر کشید و بخفت

اینک آسوده از هجوم و ستیز

یک سپیدار و چند بید کهن

بر سر پشته اند پا به گریز

 

پرویز ناتل خانلری

 

 

/ 3 نظر / 4 بازدید
آرش

واقعا لذت بخش بود موفق باشی راستی رشته ات ادبياته؟؟

سينرژی

سلام بروز نکرديد؟ عجيباْ غريبا

محمد روحانی (نجوا کاشانی )

سلام ، ما کوچه به کوچه در به در می گردیم دنبال نگاه تازه تر می گردیم پایان خوشی ندارد این در به دری هر بار که می رویم بر می گردیم ......واما مهرت به روز باد ، گلستان به روز شد