زمین زیر نگاه آسمان / سروده های وارده

(1)

راه بیراهه و خلقی همه پا در گل بود

دشت پر ولوله کین رفتن بی‌حاصل بود

نسل دیرین بشر قاتل و خون‌ریز شدند

سور گرگان شب و جمجمه عاقل بود

ناگه آن کلک ازل چهره‌ای از آدم زد

قصه پرداز زمین نقش زنی قابل بود

گفتش این روح نوین حرمت او حرمت ماست

آگه سر نهان عارف و هم کامل بود

سر سودای خطر دارد و بر بام فلک

پرچم عشق مرا رقص‌کنان حامل بود

دوست دارم بُوَد آزاد در این باغ جهان

جبر و تحمیل بر این روح زمان باطل بود

خبر آدم نو در بَرِ آن خفته تنان

اضطراب شب سونامی یک ساحل بود

کیست آدم نبرم سجده بر این خاک عدم

نخوت این ولوله سرداد ولی باطل بود

(2)

گفتش آن یار که آگه ز عیار دل بود

آنکه یوسف به درم داد بسی غافل بود

سجده آرم به تو ای آدم زیبای جهان

هر که قدرت نشناسد به خدا جاهل بود

سجده آرم به تو ای طینت پاک ازلی

طاعت خوبتران شیوه هر عاقل بود

سجده آرم به تو ای آگهی روشن علم

دانش آن شمع خداوندی این ساحل بود

سجده آرم به تو ای شاکله فهم و خرد

عقل پیغمبر زیبای شب باطل بود

گوهری جنس خدا همره ما در بر ماست

سجده بر گوهر جان امر خدای دل بود

همه پاکی و زیبایی و اخلاق و ادب

ز سر حرمت انسان زمین حاصل بود1

همه زشتی و ناپاکی و پرخاش و ستم

اثر حرمت بشکسته این عاقل بود

ره آزادی اندیشه و آزادی راه

ز الفبای همین حرمت جان و دل بود

(3)

حق‌گرایی و جدل ملغمه‌ای باطل بود

جان پروانه پی روزنه‌های دل بود

عارفان حرمش را ادبی هست عظیم

کشتی بی‌ادبان غرقه این ساحل بود

«موسی» اینجا سر تعظیم به زانوی ادب2

«رومی» آن بحر خرد خاک چنین محفل بود3

سرِ پر باد و هوا مدعی فهم خدا

دل مردان خدا تشنه لبی سائل بود

ای همه لعنت حق بر «من» خود خواه عنود4

که به صد وسوسه از روی‌ ویم حایل بود

هر دم از ژرف جهان غافل و در خوابم کرد

قشری و خام نظر ما و من باطل بود

همدم کبر و ریا شیفته حرص و هوی

غافل ارض و سما اهل جدل جاهل بود

جان باراک گر از چشم تو ناقابل بود

می‌رود بنده شود هر که تو را قابل بود

(4)

قصه آدم و ابلیس جدال دل بود

آری آدم شدن از روز ازل مشکل بود

کیست فرعون من این «ما ومنم» در سرما

کیست آدم دل آگاه و سر عاقل بود5

هَوَسم قشر گرا مانده این خاک سیاه

خَرَدم در پی بشکافتن حایل بود

جان پروانه در این پیله غمین می‌سوزد

اگر آزاد شود باغ برین حاصل بود

ای تو آگه شده راز خدا را خبری

دوزخ بی‌خبری مهلکه‌ای کامل بود

بسته بعد مکان حبس زمانیم همه

فهم آنسوی زمان فلسفه‌ای‌ مشکل بود

در سموات یکی ورد و دعا می‌خواند

در زمین خواب خوشی راهنمای دل بود

مادری ساحل این نیل غمین می‌گرید

آسمان عاشق این گریه و این ساحل بود

غم مخور هاله غم کودک تو یاور ماست

باز می‌آید و او ره‌بلدی قابل بود

(5)

هرکه را مهر ازل روشنی منزل بود

پُست جبریل و ملک راهنمای دل بود

موسی اینک که از این راز من آگاه شدی

شکر این آگهیت جان دهی غافل بود

یاد کن یاری ما نیل ترا می‌خواند

ملتی منتظرت بر لب این ساحل بود

خواهم این حرمت انسان زمین زنده کنی

حزب «من»‌ها پی تحقیق تن عاقل بود

موسیا آدم و ابلیس مکرر داریم

صد چو فرعون پی سفسطه باطل بود

خانه مردم دلسوخته را قبله نما

کز ازل قبله ما خاک همین محفل بود

بشکن این شعبده‌ها چشم جهان باز نما

ارز موعود در این سوختن حایل بود6

امت خویشتن از شام سیاهی بدر آر

روز موعود هم از رویش جان و دل بود

لشکر بی‌خبران تا به ابد می‌تازد

آخرین «هارمجدون» فتح جهان دل بود

 



پی‌نوشت‌ها:

1 ـ اگر همه روش‌های تربیتی را در یک روش و آن یک روش را در یک جمله خلاصه کنیم آن جمله این خواهد شد که: مؤثرترین راه تربیت انسان احترام به انسان و بزرگداشت شخصیت انسان است. و این سخن امروزه مورد تایید بزرگان این رشته است.

2 ـ طبق گزارش قرآن در سوره کهف موسی در پایان رسالت خود با یک انسان الهی مواجه می‌شود و با تواضع و فروتنی عجیبی تقاضای شاگردی او را می‌کند. با چنین جاه و چنین پیغمبری/ طالب خضرم ز خود بینی بری(مثنوی)

3 ـ خاک شو مردان حق را زیر پا/ خاک بر سر کن حسد را همچو ما (مثنوی)

4 و 5 ـ اینکه هر انسان! احساس می‌کند می‌تواند در محکمه وجدان خویش خود را به محاکمه بکشد نشان از این دارد که هر یک از ما ترکیبی از دو شخصیت متضاد متضاد هستیم. شخصیت اول من الهی و من حقیقی‌ ما و شخصیت دوم من شیطانی و من دروغین ماست که بعضی از این دو به خود و ناخود تعبیر کرده‌اند. موسی و فرعون در هستی توست/ باید این دو خصم را در خویش جست0 (مثنوی)

6 ـ عرفای بزرگ عالم اعم از یهودی و مسلمان و مسیحی اهداف بعثت انبیاء را نه برپایی پادشاهی دینی در زمین بلکه کمک به عبور انسان از پرده‌ها و حجاب‌ها جهت رسیدن به ملکوت آفرینش و درک حقیقت عالم می‌دانند.

منبع : روزنامه اطلاعات

/ 0 نظر / 21 بازدید