فريدون مشيري ( معاصر ) :

بي تو مهتاب شبي ، باز از آن كوچه گذشتم ،

همه تن چشم شدم ، خيره به دنبال تو گشتم ،

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم ،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم ،

در نهانخانه ي جانم ، گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد ،

عطر صد خاطره پيچيد

زندگينامه و آثار فريدون مشيری

/ 1 نظر / 2 بازدید
armin

درود........خيلي خوب بود.....پيروز باشي///// من اين منظومه فريدون مشيري رو كه براي ايران سروده و در ابتداي ان ارادتش رو به زرتشت نشون ميده رو خيلي دوست دارم افتابت كه فروغ رخ زرتشت در ان گل كرده است.......اسمانت كه زميخانه حافظ قدحي اوردست.......كوهسارت كه بران همت فردوسي پرگسترده است.....بوستانت كز نسيم نفس سعدي جان پروده است.........هم زبانان منند........مردم خوب تو اين دل به تو پرداختگان......غير تو نشناختگان.......پيش شمشير بلا سينه سپر ساختگان.........قد برافراختگان...........مهربانان منند......./////// وقت كردي يه سري بمن بزن.