تصنيف هنگام می :

هنگام می و فصل گُل و گَشت چمن شد     دربار بهاری تُهی از زاغ و زغن شداز ابر کرم، خطهٔ ری رشک ختَن شد     دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شداز خون جوانان وطن لاله دمیده     در ماتم سرو قدشان، سرو خمیدهدر سایه گل، بلبل از این غصه خزیده     گل نیز چو من در غمشان جامه دریدهخوابند وکیلان و خرابند وزیران     بُردند به سرقت همه سیم و زَر ایرانما را نگذارند به یک خانه ویران     یارب بستان داد فقیران ز امیراناز اشک همه روی زمین زیر و زبَر کن     مشُتی گرت از خاک وطن هست بسر کنغیرت کن و اندیشه ایام بتر کن     اندر جلوی تیر عدو، سینه سپر کناز دست عدُو نالهٔ من از سر درد است     اندیشه هر آنکس کند از مرگ، نه مرد استجان بازی عُشاق، نه چون بازی نَرد است     مردی اگرت هست، کنون وقت نبرد است

عارف قزوینی

/ 0 نظر / 3 بازدید