حيراني خيامي در قصيده‌هاي ابو ماضي

اطلاعات - فريدون مظلوم گرمجاني - بخش دوم /

تعبيرات خيام از مي و مستي تعابيري فلسفي و عرفاني و صوفيانه‌اي بوده است كه خيام از آن‌ها براي كسب حقيقت و دفع شرور بهره مي‌گيرد.

بعلاوه خيام از ديدگاه فلسفي انساني خوشبين است. او درباره خدا، وجود عالم خارج و عدالت هيچگاه دستخوش ترديد نبوده است. خيام در رساله فلسفي خود موسوم به (كون و تكليف) ايمان خود را به وضوح به خداي يكتا و عله‌العلل همه موجودات نشان داده است و همانند فارابي و ابن‌سينا،‌ ايزد متعال را واجب‌الوجود ناميده است. ضمن اينكه در همين رساله فلسفي خود، خيام وجود عالمي خارج از انسان را اذعان مي‌كند.11

خيام بر اثر عقل‌گرايي‌اش همواره در معرض حملات پاره‌اي از صوفيان افراطي يا مردم ساده‌انديش بوده است، با وجودي كه رسائل خيام خلاف شك و بدبيني مزعوم او را اثبات مي‌كند گفتني است شك او دربارة مؤثر بودن فرضيه‌هاي كمابيش سطحي فلاسفه‌اي است كه ادعا دارند تمام مسائل انساني را از طريق عقل حل مي‌كنند.

وي مي‌خواهد ساده‌نگري جزمي اين فلاسفه را درهم شكند. او تصوير نسبتاً كمياب دانشمندي را از خود نشان مي‌دهد كه قادر است از نظام علمي خويش خارج گرديده و با كمال جسارت در برابر كولاك درهم و برهم نظريات فلسفي زمان خود بايستد. دانشمندي كه دربارة دانسته‌هاي خويش نيز به انديشه و تأمل مي‌نشيند و با اين انديشيدن وارد بادي فلسفه مي‌گردد و براي خود و نيز براي همه انديشمندان به طرح سؤالاتي بنيادي مي‌پردازد. سؤالاتي دربارة چگونگي خلقت و سرنوشت آدمي.

زندگي و شخصيت ايليا ابوماضي

ايليا ظاهر طانيوس ابوماضي در سال 1889 م در خانواده‌اي متوسط، در قريه محيدثه در شمال لبنان متولد شد. در حالي كه پيش از هفت سال نداشت، هر روز چند كيلومتري را با پاي پياده طي مي‌كرد، تا بتواند به جلسه درس علامه شيخ منذر از بيرون كلاس گوش كند. چون استاد ميزان علاقه او را به فراگيري علم شناخت، به او اجازه داد كه بدون پرداخت پول از كلاس استفاده كند.

در سال 1902 به همراه گروهي از لبناني‌ها، به اميد كسب زندگي بهتر، به اسكندريه كوچ كرد. او در آن جا با كمك مالي عمومي خود، به سيگارفروشي مشغول شد. ضمن اين كه ساعت‌هاي فراغت خود را به آموزش صرف و نحو، سپري مي‌كرد. او روزي در دكان عمومي خود با انطوان جميّل آشنا شد. همو كه به همراه امين تقي‌الدين مجله (الزهور) را منتشر مي‌كرد.

جميل با مشاهده علاقه‌اش، او را به سرودن شعر تشويق كرد. ايليا موفق شد برخي از اشعارش را در مجله (الزهور) چاپ كند، تا اين كه در سن (21) سالگي در سال (1911) توانست اشعاري را كه ذر (الزهور) چاپ كرده بود، در ديواني به نام (تذكار الماضي) گردآوري و چاپ كند.

او بعد از آن به موضوعات سياسي و اجتماعي روي آورد و وقتش را صرف سرودن شعر درباره مسائل كشورهاي عربي، بخصوص استقلال مصر و رهايي آن از اشغال انگلستان نمود. اما با بالاگرفتن شكنجه و آزار آزاديخواهان و تنگ‌تر شدن فضاي سياسي، ايليا تصميم گرفت به كشورش باز گردد. هر چند برخي از محقّقان معتقدند كه او از مصر مستقيم به ايالات متّحده آمريكا رفت. ابتدا به سنسناتي سپس در سال (1916) به نيويورك كه مركز تجمع مهاجران و محل فعاليت‌هاي ادبي آن‌ها بود، كوچ كرد. او در اين جا به روزنامه‌نگاري مشغول شد، كه تا آخر عمرش ادامه يافت. رياست تحريريه (المجله العربيه) در نيويورك با او بود، ضمن اين كه در انتشار مجله‌هاي (مرآه الغرب) و (الفتاه) نيز مشاركت فعال داشته است.‌ايليا ابوماضي به همراه جبران خليل جبران، ميخائيل نعيمه، امين الريحاني، نسيب عريضه و ديگران، گروه ادبي (الرابطه القلميه)‌ را تشكيل داد. اشعار او در مجموعه‌هاي اين گروه، شهرت او را جهاني كرد. در سال (1929) مجله (السمير) را منتشر كرد كه دو هفته‌نامه بود. تا اين كه در سال (1936) به روزنامه تبديل شد و تا روز وفاتش منتشر شد.ايليا در زمان حياتش چهار جلد ديوان منتشر كرد. جلد پنجم ديوان او بعد از وفاتش با نام (تبر و تراب) به وسيله مؤسسه دارالعلم للملايين منتشر شده است. در اليقظه العربيه در دمشق پنج جلد ديوان او را در يك جلد چاپ و اشعارش را بر حسب قافيه هايش با بررسي زهير ميرزا منتشر نموده است.ايليا ابوماضي در سال 1957 ميلادي دارفاني را وداع گفت.

حكمت و فلسفه در شعر ايليا ابوماضي

ايليا ابوماضي در ادبيات عرب يكي از خوش‌بين‌ترين شاعران به شمار مي‌رود. او را در ادبيات عرب به نام شاعر متفائل مي‌شناسند.‌14 اما مشكلات اجتماعي و سياسي زادگاه و بطور كلي سرزمين‌هاي عربي، دوري از زادگاه و اجبار به هجرت، آشنايي عميق او با آداب و فرهنگ و ادبيات غرب بويژه آمريكا و پاره‌اي از مسائل روحي و رواني، باعث شده است كه نگاه ايليا به بشريت و دردهاي وي نگاهي سطحي و زودگذر نباشد.

ايليا بعد از آشنايي‌اش با گروه (الرابطه القلميه) و همكاري گسترده‌اش با نويسندگان و روشنفكران عرب اين گروه، از افكار رمانتيكي اين گروه تأثير مي‌پذيرد. اما ظاهراً چندان با سؤالات بي‌جواب آن‌ها كه در آسمان و در طبيعت به دنبال حقيقت جاويدان و روح وجودي بودند، كاري نداشت. او در عين آزادگي خود را از مسير اين طوفان كنار كشيد. گويي اراده زندگي نزد وي به نسبت ساير رفقايش در اين گروه ادبي، قوي‌تر بوده و تفكر او درباره دردهاي انساني و ناشناخته‌هاي حيات و اسرار مرگ و نيستي او را به يأس و بدبيني مطلق سوق نداد. او در تاريك‌ترين لحظات زندگي خود پيوسته نگاهي به آسمان داشته و اجازه نمي‌داد كه هستي او دستخوش طوفان اين سؤالات بي‌جواب گردد.

ايليا ابوماضي به درون ناشناخته‌هاي انساني سرك مي‌كشد و آن چه او را در بين شعراي معاصر عرب بزرگتر كرده است همان تفكر عميق فلسفي و انساني و اجتماعي اوست كه با زباني ساده و خودماني احساسات و عواطف عميق خود را بيان مي‌كند. 15

ايليا ابوماضي در مورد خود مي‌گويد:

حر و مذهب كل حر مذهبي

ما كنت بالغاوي و لا المتعصب

اني لا غضب للكريم ينوشه

من دونه و الوم من لم يغضب

و احب كل مهذب و لو انّه

خضمي و ارحم كل غير مهذب

يأني فوادي ان يميل الي الاذي

حب الاذيه من طباع العقرب

اني اذا نزل البلاء بصاحبي

دافعت عنه بنا جذي و مخلبي. 16

آزاده‌ام و روش هر آزاده‌اي در زندگي روش من است. من فريبكار و متعصّب نيستم. كينه مي‌ورزم به بخشنده‌اي كه به زيردستان زور مي‌گويد: و نيز كسي را كه در مقابل چنين افرادي خشم نمي‌گيرد ملامت مي‌كنم. هر انسان‌ ‌خود‌ساخته‌اي را دوست دارم. هرچند دشمن من باشد و دل مي‌سوزانم براي كسي كه خود ساخته نيست. وجدان من قبول نمي‌كند كه كسي را اذيت كند. چرا كه اذيت ديگران طبيعت عقرب است. من هماني هستم كه اگر به دوستم مشكلي وارد شد، با چنگ و دندان، آن گرفتاري را از او

دور مي‌كنم.

ايليا ابوماضي در معراج تأمل برانگيز شعري خود به حالتي از (نمي‌دانم گري) رسيد. كه مي‌توان از آن به حيراني خيام نام برد. به اين معني كه خوش‌بيني ايليا ابوماضي بستري است كه مي‌توان در آن تفكرات و تأمّلات خيام را در رباعياتش و نيز گرايشات رمانتيكي جبران و رفقايش را در الرابطه القلميه پيدا نمود. ايليا ابوماضي همانند بسياري از شاعران و اديبان تحت تأثير افكار فلسفي خيام قرار گرفته و در سرش سؤالاتي دور مي‌زند كه خيام چندين قرن قبل از او از طرح آن‌ها به جوابي كافي نرسيد: سؤالاتي از دنيا و هستي از مرگ و نيستي از چيستي انسان. از كجا آمدن و به كجا رفتن او و ...17

در اين نوشتار به مهم‌ترين وجوه اين مضامين مشترك پرداخته مي‌شود.

1ـ بهره‌مندي از لحظه‌هاي زندگي.

زندگي زيباست. آدمي تا زماني كه زنده است بايد زندگي را دريابد. توقف در زندگي بي‌معناست. پس حال كه قرار است اين قافله برود و نماند چه بهتر كه به بهترين وجه سپري شود.بايد قدر لحظاتي را كه گذر عمر آدمي را مي‌سازند دانست. دردهاي آدمي پاياني ندارد. آدمي با تفكر در مشكلات و مسائلي كه هنوز پيش نيامده زندگي و نيستي است.

اين مفاهيم را مي‌توان در قصيدة(فلسفه الحياه) 18 مشاهده كرد:

ايّهذا الشاكي و مابك داءّ

كيف تغدو اذا غدوت عليلا؟

و تري الشوك في الورود و تعمي

أن تري فوقها الندي اِ‌كليلا

هو عبء علي الحياه ثقيل

من يطن الحياة عبئاً ثقيلا

و الذي نقسه بغير جمال

لايري فلي الوجود شيئاً جميلا

اي كسي كه شكايت مي‌كني در حالي كه دردي نداري. اگر مريض و عليل شوي چه كار خواهي كرد؟ خار را بر روي گل‌ها مي‌بيني اما چشم باز نمي‌كني تا بر روي گل، تاج گل (شبنم) را ببيني. هر كس تصور كند كه زندگي بار سنگيني بر دوش آدمي است قطعاً‌ چنين خواهد شد. هر كس وجودش نازيبا باشد در دنيا چيزي را زيبا نمي‌بيند.

همانطور كه حكيم شاعر عمر خيام فرمود:

اي دل غم اين جهان فرسوده مخور

بيهوده نه اي غمان بيهوده مخور

چون بوده گذشت و نيست نابوده پديد

خوش باش و غم بوده و نابوده مخور

طربخانه 115 ـ ذكاوتي ص 210

و نيز يك رباعي ديگر:

اي دوست بيا تا غم فردا نخوريم

وين يك دم عمر را غنيمت شمريم

فردا كه از اين دير كهن درگذريم

با هفت هزار سالگان سر به سريم.

نخجواني 80 ـ طربخانه 133ـ ذكاوتي ص 214

در ادامه قصيده(فلسفه الحياه) مي‌خوانيم:

فتمتع بالصبح مادمت فيه

لاتخف ان يزول حتي يزولا

تتغني و الصقر قد ملك الجو

عليها و الصائدون السبيلا

تتغني و عمرها بعض عام

أفتبكي و قد تعيش طويلا

فاطلب الهو مثلما تطلب الاط

يار عندالهجير ظلاً ظليلا

مادام كه صبح در اختيار توست از آن استفاده كن، نترس از اين كه صبح زمانش بگذرد. تا اينكه از دستت برود. پرندگان آواز مي‌خوانند درحالي كه عقاب بلاي سرشان را اشغال كرده و صيادان راه را بر آن‌ها بسته اند. پرندگان آواز مي‌خوانند در حالي كه عمرشان كم‌تر از يك سال است اما تو گريه مي‌كني درحالي كه عمري طولاني داري؟ در طلب گذراندن عيش باش همانند پرندگان كه در آفتاب نيم روزي در پي سايه‌اند.

همانطور كه حكيم شاعر عمر خيام فرمود:

از آمده‌ها زرد مكن چهره خويش

وز نامده‌ها آب مكن زهره خويش

برگير زعمر بي بدل بهره خويش

زان پيش كه دهر بركشد دهره خويش

طربخانه 158 ـ ذكاوتي ص 210

و يك رباعي ديگر:

اي بي خبر اين شكل مجسم هيچ است

وين طارم نه سپهر ارقم هيچ است

خوش باش كه در نشيمن كون و فساد

وامانده يك دميم و آن هم هيچ است

جنگ لالا اسماعيل ـ طربخانه 123 ـ ذكاوتي ص 201

ايليا ابوماضي مي‌گويد:

لا خلود تحت السماء لحي

فلماذا تراود المستحيلا؟

كل نجم الي الافول و لكن

آفه النجم اُن يخاف الافولا

ما اتينا الي الحياه لنشقي

فأر يحوا اهل العقول العقولا

كل من يجمع الهموم عليه

اخذته الهموم احذاً وبيلا

زير اين آسمان هيچ موجود زنده‌اي جاودانه نيست پس چرا با چيز غيرممكن (خود را ) فريب مي‌دهي. هر ستاره‌اي غروب خواهد كرد. مرگ و نيستي ستاره وقتي فرا مي‌رسد كه از غروب كردن بهراسد. ما به دنيا نيامده‌ايم تا اينكه عذاب بكشيم. پس‌اي خردمندان! عاقلان را به حال خودشان بگذاريد. هركس دنبال گرفتاري و غم بگردد، همان بدبختي بالاخره دامنگير او خواهد شد.

حكيم شاعر فرمود:

شاهي مطلب كه حاصل عمر دمي است

هر ذره زخاك كيقبادي و جمي است

احوال جهان و عمرفاني و وجود

خوابي و خيالي و فريبي و دمي است.

طربخانه 142ـ ذكاوتي ص 210

و نير مي‌فرمايد:

اين عقل كه در ره سعادت پويد

روزي صدبار خود ترا مي‌گويد

درياب تو اين يك دمه وقتت كه نه‌اي

آن تره كه بدروند و ديگر رويد

نخجواني 283 ـ ذكاوتي ص 206

2ـ حيراني از سرنوشت محتوم

تفكر درباره آن چه كه هست و به فراموشي سپردن گذشته و نديدن آن چه پيش خواهد آمد و اقرار به آن چه براي آدمي مقدر شده است. گذشته سپري شده و ديگر باز نخواهد آمد. فردا هم هنوز نيامده است پس چرا به فكر آن‌ها باشيم. قبول گذشت ايام تنها چيزي است از گذشته كه صداقت دارد و بايد آن باور كرد. اما آينده دورغ است چرا چيزي را كه هنوز ماهيتي نپذيرفته است باور داشته باشيم. در حالي كه وجود نميتواند در وضعيت تو تغييري ايجاد كند پس بهترين كار درك لحظات حال است بايد تسليم آن شد. اين افكار را مي‌توان در قصيده(بردي يا سحب) از ديوان ايليا مشاهده كرد:

رضيت نفسي بقسمتها

فليراود غيري الشّهبا

ماغد، يا من يصوره

لي شيئاً‌ رائعاً عجبا

اسقني الصّهباء ان حضرت

ثم صف لي الكاس و الجببا

ان صدقا لااحس به

هو شي يشبه الكذبا

انا من قوم اذا حزنوا

وجدوا في حزنهم طربا

درون من به سهم خود راضي است چيزي نمي‌تواند وجودم را در اين مورد از راه بدر كند. آينده‌اي وجود ندارد. به نو مي‌گويم كه آن را براي من دل انگيز و عجيب به تصوير مي‌كشي. به من از آن شراب پاك روحاني بچشاند اگر داري. براي من از وصف جام و محبوب بگو. صداقتي (آينده اي) كه آن را درك نمي‌كنم شبيه دروغ است. من از جماعتي هستم كه هرگاه دچار غمي شدند، در ميان غمشان شادي سر مي‌كشد.‌ همانطور كه حكيم شاعر فرمود:

در گوش دلم گفت فلك پنهاني

حكمي كه قضا بود زمن مي‌داني

درگردش من اگر مرا دستي بود

خود را برهاند مي‌ز سرگرداني

آكسفورد 154ـ طربخانه 172 ـ ذكاوتي ص 214

و نيز در جايي ديگر مي‌فرمايد:

كم كن طمع از جهان و مي‌زي خرسند

و ز نيك و بد زمانه بگسل پيوند

مي بر كف، زلف دلبري گير كه زود

هم بگذرد و نماند اين روزي چند

آكسفورد 73ـ نخجواني 114ـ طربخانه 75ـ ذكاوتي ص 205

ايليا ابوماضي در قصيده(المساء) 20 دردهاي دختري را ترسيم مي‌كند كه نامش (سلمي ) است او به غروب خورشيد چشم دوخته در حالي كه وجودش لبريز از غم و اندوه است. مي‌بيند كه روشنايي روز از او دور شده و نزديك است كه سياهي شب او را در خود فرو برود. شاعر به او مي‌گويد كه چرا از روزهاي از دست رفته جواني رنج و عذاب است. آيا نشستن و زانوي غم بغل كردن روزهاي از دست رفته را براي تو باز خواهد گرداند. پس چرا از همين لحظه‌هاي خود استفاده نمي‌كني. همان لحظاتي كه هم اكنون وجود دارند. چرا كه ممكن است غم گذشته، حال تو راهم از تو بستاند.

پي نويس:--------------

11ـ همان ـ ص21ـ پاورقي به نقل از: بهناز: خيام رساله في‌الكون و التكليف. متن عربي و ترجمه فارسي به كوشش هاشمي‌پور. فرهنگ س12ـ ش4ـ1، 1379 صص141ـ140 ـ اما بد نيست كه واقعه كوتاه زمان وفات او را هم به روايت تاريخ مرور كنيم:

كمي پيش از مرگ الهيات شفا را مطالعه مي‌كرد و چون به فصل واحد و كثير رسيد خلالي ميان كتاب گذاشت. چون اصحاب گرد آمدند وصيت كرد و به نماز برخاست. ديگر چيزي نخورد و نياشاميد. تا نماز شام بگذاشت و به سجده رفت و گفت: الهم اني عرفتك علي مبلغ امكاني فاغفرلي. فان معرفتي اياك وسيلتي اليك. جان به جان آفرين تسليم كرد. همان. ص27. به نقل از: بيهقي. تتمه صوان الحكمه چاپ لاهور1351هـ ق. صص116ـ117

12ـ همان ـ ص22

13ـ بوهومي ـ خليل. ايليا ابوماضي شاعر السئوال و الجمال ص15 و... و نيز رجوع كنيد به: خوري ـ الفرد. ايليا ابوماضي شاعر الجمال و التفاول و التساول. ص9 و...

14ـ دكتر ضيف شوقي. در اسات في‌الشعر العربي المعاصر‌ـ ص178

15ـ خوري ـ الفرد ـ ايليا ابوماضي شاعر... ص31. به نقل از نسيب عازار. نقد الشعر ص28ـ

16ـ ديوان ايليا ابوماضي ـ قدم له و علق عليه ابراهيم شمس‌الدين. قصيده مذهب كل حر مذهبي(اتا). 15بيت صص70ـ71

17ـ دكتر ضيف. شوقي. ص183

18ـ ديوان ايليا ابوماضي ـ (فلسفه الحياه) ـ (40) بيت. صص354ـ356.

19ـ همان. (بًرّدي يا سحبّ) (16) بيت. صص91ـ92

20ـ همان. (المساء) (60) بيت صص455ـ 458



/ 0 نظر / 11 بازدید