از آلبوم راز نو - استاد حسين عليزاده

چو دریا دُر فشان از جوش منشینسخن سر کرده‌ای خاموش منشینبه دل گو باش خاشاکی به خاکیچو در کف هست خاکی نیست باکیجهان گر جمله از من رفت گو روز مشتی خاک ریزم طرحش از نوزمان خوشدلی تنگ است دریابشتاب عمر بین در عیش بشتابرها کن عقل را دیوانه می‌گردچو مستان بر در میخانه می‌گردبساط از خانه بیرون نه که وقت استقدم بر طرف هامون نه که وقت استغم هر هوده و ناهوده تا چندحکایت گفتن بیهوده تا چند


فلک را جور بی‌اندازه گشتستجهان را رسم و آیین تازه گشتستهَزار امروز هم‌آواز زاغ استگل از بی‌رونقی‌ها خار باغ استنه خندان غنچه نه سرو از غم آزادنه گل خرم نه بلبل خاطرش شادغم دیرینه گر در سینه داریچه غم گر باده دیرینه داریدو چیز اندُه برد از خاطر تنگنی خوش نغمه و مرغ خوش‌آوازفلک را عادت دیرینه این استکه با آزادگان دائم به کین است

میرزا نصیر اصفهانی (قرن ۱۲)


خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی من مروای حیات دوستان در بوستان بی من مرواین جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش استاین جهان بی من مباش و آن جهان بی من مروای عیان بی من مدان و ای زبان بی من مخوانای نظر بی من مبین و ای روان بی من مرو

مولانا (قرن ۷)


از واقعه‌ای تو را خبر خواهم کردوان را به دو حرف مختصر خواهم کردبا عشق تو در خاک نهان خواهم شدبا مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد

ابوسعید ابوالخیر (قرن ۴و ۵)


پرده بگردان و بزن ساز نوهین که رسید از فلک آواز نوتازه و خندان نشود گوش و هوشتا ز خِرَد در نرسد راز نوبَرجِه ساقی طرب آغاز کنمز میِ کهنه بنه آغاز نوچون نکنم ناز که پنهان و فاشمی‌رسدم خلعت و اِعزاز نوپِرِّ همایی بگشا در وفابر سر عشّاق به پرواز نوبس کن کاین گفت نو نسبت به عشقجامه کهنه ست به بزّاز نو

مولانا (قرن ۷)
/ 0 نظر / 52 بازدید