بهاریه سعدی: برخیز که می‌رود زمستان

برخیز که می‌رود زمستان

بگشای در سرای بستان

 

نارنج و بنفشه بر طبق نه

منقل بگذار در شبستان

 

وین پرده بگوی تا به یک بار

زحمت ببرد ز پیش ایوان

 

برخیز که باد صبح نوروز

در باغچه می‌کند گل افشان

 

خاموشی بلبلان مشتاق

در موسم گل ندارد امکان

 

آواز دهل نهان نماند

در زیر گلیم و عشق پنهان

 

بوی گل بامداد نوروز

و آواز خوش هزاردستان

 

بس جامه فروختست و دستار

بس خانه که سوختست و دکان

 

ما را سر دوست بر کنارست

آنک سر دشمنان و سندان

 

چشمی که به دوست برکند دوست

بر هم ننهد ز تیرباران

 

سعدی چو به میوه می‌رسد دست

سهلست جفای بوستانبان



/ 0 نظر / 46 بازدید