چه کربلاست، که آدم به هوش می‌آید؟

حالا چند روز بود که بغض گلویش را گرفته بود که ما برای فرزندانمان چگونه تاریخ اسلام و تشیع را بازگو کرده‌ایم و چگونه آنها را از آنچه شد و آنچه که موجب شد تا رخدادهای تاریخ اسلام یکایک رخ دهد، مطلع کرده‌ایم؟ او حالا مانده است تا این بار برای پسرش چگونه بگوید که چه شد امام حسین(ع) که روزگار خردسالی را در دامان پیامبر گذراند و محبت پیامبر(ص) بر حسنین را همه دیدند، چگونه پس از حدود تنها ۵۰سال از رحلت پیامبر، اعرابی که به دست پیامبر مکرم اسلام(ص) به شرف اسلام درآمده‌بودند و در میانشان هنوز بودند کسانی که پیامبر را درک کرده بودند و محبت‌های پیامبر آخرالزمان را دیده‌بودند و پای منبر رحمت‌للعالمین آداب مسلمان زیستن را آموخته بودند و از چشمه جوشان معرفت آنکه برای تمام کردن مکارم‌‌الاخلاق مبعوث شده بود جام ادب خویش پر نموده و سر کشیده بودند، در محرم سال ۶۱ه.ق آنچنان جسارت یافته‌بودند که تیغ نامهربانی بر امام زمان، دردانه فاطمه زهرا(س) کشیده و راه را بر حضرت امام حسین(ع) و خاندان و یارانش در دشت کرب‌بلا بسته بودند و قاطع الطریق فرزندان و نوادگان پیامبر(ص) و فاطمه زهرا(س) شده‌بودند.
اعراب که سابقه دوران گذر ایشان از عصر جاهلیت همین چند دهه حیات و نبوت حضرت محمد(ص) بود چگونه به این شقاوت رسیدند که از روز هفتم محرم سال ۶۱ بر کاروانی که ره بسته‌بودند، آب حرام نمودند و لب‌های تفتیده آل‌یس را تشنه جرعه‌ای آب نمودند؛ آبی که مهریه حضرت زهرا(س) است.
بر این قوم جفاکار چه آمد، آنها که سال‌های سال نه چندان دور، از آب وضوی پیامبر(ص) تبرک می‌جستند، اینک گوش‌هایشان کر شده بود و چشم‌هایشان کور شده بود و از فهم کلام امام زمان و نوه پیامبر مکرم اسلام عاجز مانده بودند. مگر آنها کشته‌شدگان بدر و احد و خندق را ندیده‌بودند؟ مگر آنها با این خاندان غریبه بودند؟ مگر آنها بارها تحیر خلفا و مردم را در برابر علم و دانش و تقوای امیرالمومنین(ع) ندیده بودند؟ مگر آنها ندیده و نشنیده بودند که عمر بارها در جمع اعلام نموده بود که عمر هلاک می‌شد اگر علی نبود؟ مگر حسین(ع) فرزند علی(ع) نبود که هلاک کننده عمربن‌عبدود و فاتح خیبر که دیگران از فتحش عاجز مانده بودند.
مگر آنها به مکر معاویه و عمروعاص در صفین آزموده نشده بودند؟ مگر نه که آنها کامشان طعم تلخ جهل خوارج را چشیده بود و پس از مرگ علی(ع) «وا علیا» سر داده‌بودند؟ مگر نه اینکه آنها که به خدعه معاویه امام حسن(ع) را تنها رها کردند تا او صلح با حاکم جائر فتنه‌برانگیز، معاویه، را برای صلاح امت اسلام بپذیرد؟ آیا تمام این تجربه‌ها انبان تجارب تلخ قوم عرب را مالامال نکرده بود که حالا آنها بدانند و بفهمند که در برابر کلام بلیغ و فصیح امام زمان حسین بن علی(ع) چه بشنوند و چه ببینند؟ پس چرا هرچه امام آنها را اندرز داد و این اندرز را تا آخرین لحظه از حیات شریفشان هم ادامه دادند، کر و کور او را نظاره کردند که هیچ، شمشیردار با شمشیر آخته بر ساحت مقدس امام و یاران و خاندانش تاخت و نیزه‌دار با نیزه و آنها که سلاح نداشتند دامن‌هایشان را از سنگ پر کردند تا شاید به درانداختن سنگی به سوی خاندان عصمت و طهارت، در این معرکه حضوری داشته باشند؟
راستی آیا اگر این قوم با امام حسین(ع)، ابرمردی آسمانی در نزاع درآمده بودند پس به راستی چرا تاریخ الکن مانده است از بازگویی آنچه بر علی‌اصغر(ع)، رضیع صغیر دشت کرب‌بلا گذشت؟ شش‌ماهه‌ای که تیغ کین و جهل و شقاوت از کمان جهید و با گلوی آن طفل شش‌ماهه کاری کرد که زبان از گفتنش قاصر است و قلم ناتوان از نوشتنش. مگر شیرخوار شش‌ماهه با چقدر آب سیراب می‌شد که جفاکاران از آب بر او امتناع کردند و روی سفاکان جهان را به کرده خویش سپید نمودند تا ابدالدهر ننگ شقاوت بر چهره آنها باشد؟
آیا عزیز زهرا در دشت کرب‌بلا می‌بایست تاوان کدام گناه ناکرده را می‌پرداخت که یارانش یکایک در پیش چشمانش در خون خویش درغلطیدند و آنگاه خاندانش، علی‌اکبرش که شبیه‌ترین افراد به پیامبر مکرم اسلام(ص) در خلق و خو بود، قاسم(ع) یادگار امام حسن(ع) و بزرگ جانباز کرب‌بلا، نماد غیرت و شجاعت و ادب حضرت ابوالفضل العباس(ع) پس از اظهار شجاعت و مردانگی یکایک، تشنه‌کام جرعه‌نوش شهادت شدند و از ثری به ثریا پر کشیدند در حالی که بزرگ‌ترین دلواپسی آنها این بود که پس از ما با امام حسین(ع) چه خواهند کرد؟
تاریخ باید پاسخ‌گو باشد که چرا در روز عاشورا امام حسین(ع) کهنه‌ترین لباس را پوشید و آن را نیز خود پاره‌تر نمود. مگر در عاشورای سال ۶۱ ه.ق در کربلا چه غوغایی به پا بود که باید چنین می‌کرد؟ به راستی «به کربلا کفن مگر به غیر بوریا نبود؟ حسین تشنه لب مگر عزیز مصطفی نبود؟»
اما آیا حالا و پس از گذشت هزار و سیصد و هفتاد و دو سال چرا هنوز گویی این خون‌های جاری آل طه در کربلا تازگی دارد؟ چرا هنوز هم می‌توان نوای هل من ناصر ینصرنی امام حسین(ع) را شنید؟ امامی که اگر چه تشنه آب بود و تشنه کام جان داد، اما بیش از تشنگی به آب، تشنه لبیک بود و این تشنگی به لبیک در طول دوران تاریخ ادامه دارد. دورانی که هنوز و با گذشت بیش از سیزده سده از بزرگ‌ترین و هول‌ناک‌ترین فاجعه انسانی هنوز هم طفلانی به جفا جان می‌بازند و الدوره‌ها در برابر چشمان پدرانشان کشته می‌شوند و نوباوگانی ناکام، اسیر قهر و غضب ددمنشان می‌شوند و ظلم و جفای ستمکاران خواب آرام را از ملت‌های مستضعف ربوده و صلح و آشتی را در فرهنگ لغات رو به انقراض نگاشته است.

/ 0 نظر / 58 بازدید