بچه ي من نيست ،

 

من اصلا ازدواج نكرده ام كه بچه داشته باشم ،

 

تنها من نيستم ،

 

دختران زيادي هستند ،

 

 كه مثل من كارشان گدايي است ،

 

و بچه هايي كه در آغوش دارند ،

 

كرايه اي هستند .

 

در ميان ما ،

 

برخي زنان شغلشان فقط زايمان است ،

 

و كرايه دادن بچه ،

 

تازه !

 

اگر بچه شل و چلاق باشد ،

 

قيمتش خيلي بالاست .

 

چه فرقي دارد ؟

 

ما هم اين گونه كار مي كنيم ،

 

ما هم كارفرما داريم ،

 

ساعت كار داريم ،

 

و هر چه بيشتر از مردم پول بگيريم ،

 

درصد بيشتري عايدمان مي شود .

 

تازه !

 

كار ما هم سخت است :

 

تابستان ها جلوي آفتاب مي نشينيم ،

 

و زمستان ها ، سرما را به جان مي خريم ،

 

دنياي ما هم اين گونه است ،

 

و ما هم ،

 

دنيايمان را دوست داريم .

 

با استفاده از گزارشی در روزنامه همشهري 19 مردادماه 1383

 

 

مطلب فوق بخشي از سخنان يك دختر گدا بود كه دختركي كرايه اي در بغل داشت و احساس كردم مي تواند به صورت شعر درآيد . شما مي توانيد آن را با آنچه تحت عنوان شعر نو در روزنامه ها منتشر مي شود ، مقايسه كنيد !

 

سيد فتح الله صدري زاده