عيب رنـدان مكن اي زاهد پاكيزه سرشت

كـه گـناه دگـران بـر تـو نخواهند نوشت

من اگر نيكـم و گر بـد ، تو برو خود را باش

هـر كسي آن درود عاقبت كـار كـه كشت

 

مــزرع سـبز فـلـك بينم و داس مـه نـو

يـادم از كشتـه ي خويش آيـد و هنگام درو