درد كدام وطن ؟ (1)

 

وقتي مي گويم “ درد وطن “ ،

 

مرادم “ رؤيا “ ست ،

 

زيرا ديگر وطن ديرين نمانده ،

 

وقتي مي گويم “ درد وطن “ ،

 

مرادم چيزي بيش از اين است :

 

همه آنچه در تبعيد ، ديري بر دوش مان سنگيني مي كرد .

 

ما اكنون در وطن غريبيم ،

 

فقط “ درد “ برايمان مانده ،

 

و وطن رفته است .

 

 

(1)- شاعره با دو جزء اين كلمه تركيبي كه درد وطن Heimweh و دلتنگي است ، بازي زباني كرده است .