درخـت دوستـي بنشان كـه كـام دل ببار آرد

 

نـهـان دشمني بـركـن كـه رنـج بي شمار آرد

 

شب صحبت غنيمت دان كـه بعد از روزگار مـا

 

بسي گردش كند گـردون ، بسي ليل و نهار آرد

 

حافظ

 

به انتخاب سينرژی :

دوستي با مردم دانا چو زرين كوزه است

بشكند يا نشكند قـدرش تـوان پـرداختـن

دوستي با مردم نادان سفالين كوزه است

بشكنـد يـا نشكنـد بـايـد بـه دور انداختـن