ز شور عشق ندانم كجا فرار كنم

چكونه چاره ي اين جان بي قرار كنم

بسان بوته ي آتش گرفته ام ، در باد

كجا توانم اين شعله را مهار كنم ؟

تو را به سينه فشارم كه اوج پيروزي است

چه نازها كه به گردون ، به كردگار كنم ! . . .

 

فريدون مشيري