يك جفت جوراب مدتي با هم زندگي كردند . يكي ديگري را رها كرد و رفت .

لنگه جوراب تنها و غمگين در گوشه حمام ، زانوي غم بغل گرفت و ناله سر داد :

گـر سفري تا تـه دنيا كني

عمرا اگه لنگه مو پيدا كني

روز بعد لنگه تميز و خوشبويي پيدا كرد و به زندگي با او ادامه داد !

 

سيد فتح الله صدري زاده