كيست آنكه پيش مي راند

 

قلمي را كه بر كاغذ مي گذارم ،

 

در لحظه تنهايي ؟

 

و جهان را ،

 

جاودانه به فراموشي مي سپارم .

 

 

اوكتاويو پاز ،  ترجمه الف ـ بامداد

 

 

مدرسه عشق 

 

در مجالي كه برايم باقيست -

باز همراه شما مدرسه اي ميسازيم -

كه در آن همواره اول صبح -

به زباني ساده -

مهر تدريس كنند -

و بگويند خدا -

خالق زيبايي - و سراينده عشق

- آفريننده ماست -

مهربانيست كه ما را به نكويي - دانايي - زيبايي - و به خود مي خواند -

جنتي دارد نزديك ، زيبا و بزرگ -

دوزخي دارد ـ به گمانم ـ - كوچك و بعيد -

 در پي سودا نيست - كه ببخشد ما را -

و بفهماند مان - ترس ما بيرون از دايره رحمت - اوست -

 در مجالي كه برايم باقيست -

باز همراه شما مدرسه اي ميسازيم -

كه خرد را با عشق -

علم را با احساس -

و رياضي با شعر -

دين را با عرفان -

همه را با تشويق تدريس كنند-

لاي انگشت كسي - قلمي نگذارند -

 و نخوانند كسي را حيوان - و نگويند كسي را كودن -

و معلم هر روز روح را حاضر و - غايب بكند -

و بجز ايمانش - هيچكس چيزي را حفظ نبايد بكند -

مفزها پر نشود چون انبار-

قلب خالي نشود از احساس -

درسهايي بدهند - كه بجاي مفز ، دلها را تسخير كند -

از كتاب تاريخ جنگ را بردارند -

 در كلاس انشا - هر كسي حرف دلش را بزند -

 “غير ممكن” را از خاطره ها - محو كنند -

تا، كسي بعد از اين - باز همواره نگويد : “هرگز” -

و به آساني همرنگ جماعت نشود -

 زنگ نقاشي تكرار شود -

رنگ را در پائيز تعليم دهند -

قطره را در باران - موج را در ساحل - زندگي را در رفتن و برگشتن - از قله كوه -

و عبادت را در خدمت خلق - كار را در ، كندو - و طبيعت را در جنگل و دشت -

 مشق شب اين باشد -

كه شبي چندين بار - همه تكرار كنيم : - عدل - آزادي قانون شادي... -

امتحاني بشود - كه بسنجد ما را تا بفهمند چقدر - عاشق و آگه و آدم شده ايم -

 در مجالي كه برايم باقيست - باز همراه شما مدرسه اي ميسازيم -

كه در آن آخر وقت - به زباني ساده - شعر تدريس كنند -

و بگويند كه تا فردا صبح - خالق عشق نگهدار شما

 

مجتبي كاشانی به انتخاب گلی خانوم