بـيـا تـا عـاشـقي از سر بگيريم

 

جـهـان خـاك را در زر بگيريـم

 

بيا تـا نـوبـهـار عـشق بـاشيــم

 

نسيم از مشك و از عنبر بگيريم

 

زمين وكوه ودشت وباغ وجان را

 

هـمـه در حـلــه اخضر بگيريم

 

دكـان نعمت از بـاطـن گشاييم

 

چنين خود از درخت تر بگيريم

 

 

مولوي