نــه هــر بالانشيني مـاهتـاب است

نه هر خاك و گلي در خوش آب است

نــه هـر كس شعر گويد فايز است او

نــه هـرتـركـي زبان افراسياب است

چه سازم كه زمانه مفلسم كرد

طلا بـودم بـه مانند مسم كرد

نـدارد فـايز او رختـي بپوشد

لباس كهنه خـوار مجلسم كرد

اگـر داني كه فردا محشري نيست

سؤال و پرسش و پيغمبري نيست

بـتاز اسـب جـفا تـا مي توانـي

كه فايز را سپاه و لشكري نيست