تو نيستي كه ببيني

هنوز پنجره باز است

تو از بلندي ايران به باغ مي نگري ،

درختها و چمنها و شمعداني ها ،

به آن ترنم شيرين ،

به آن تبسم مهر ،

به آن نگاه پر از آفتاب مي نگرند

تمام گنجشكان ،

كه در نبودن تو ،

مرا به باد ملامت گرفته اند ،

ترا به نام صدا مي كنند !

هنوز نقش ترا از فراز گنبد تاج ،

كنار باغچه ،

زير درختها ،

لب حوض ،

درون آينه ي پاك آب مي نگرند

 

فريدون مشيري