محمل كش اين قافله ، نيرنگ حواس است

در  خانه  دوانيم  به هم  ،  همسفري  چند

جهان ، كورانه دارد سعي نخجيري به تاريكي

به هر كس وارسي ، مي افكند تيري به تاريكي

همچون نفس ، بناي جهان بر تردد است

در  منزليم  و  رنج  سفر  مي كشيم   ما

تا  چند  رشته ی  نفس  از  وهم  تافتن

ديگر به پاي خويش مپيچ اين طناب را

عيب  و  هنر  شعور توست ، ور نه در اين ادب سرا

بي خبري چه ممكن است ، آينه پيش كس كشد ؟

ادب ، نه كسب عبادت ، نه سعي حق طلبي است

به غير خاك شدن ، هر چه هست بي ادبي است

غباريم زحمت كش بادها

به وحشت اسيرند آزادها