د ر باورم  نبود  كه  ايمانتان  كم  است

اي برف ها كه رنگ زمستانتان كم است

جاری  نمي شود  تب  خشكيده ي  شما

تا  جنبش  غريزی  توفانتان  كم  است

تا  كی  به روي معجزه ها قفل مي زنيد

يك  سوره  از لطافت قرآنتان كم است

پرسيدم : “ آن زلالي روح دعا چه شد ؟ “

خنديد و گفت : “ گريه ي پنهانتان كم است

ما     را    برای    كشته  شدن    آفريده اند

اي زنده هاي هيچ ، چرا جانتان كم است ؟

پرسيدم : “ اين سياهي آشفته از كجاست ؟

آتش گرفت و گفت : “ شهيدانتان كم است “

 

دكتر هادي منوري