كي مي توان عروج تو را با زبان سرود ؟

با واژه ها نمي شود آتشفشان سرود

خورشيد در ميانه و ماه و ستاره ها

منظومه ها براي شما كهكشان سرود

گفتم به خاك : لختي از آن ماجرا بگو

سروي رديف كرد و هزار ارغوان سرود

بغضي گرفت راه گلو را ، رسيد اشك

اين رودخانه داغ دلم را روان سرود

شرط است در بيان تو ، آتش گرفتگي

كي بي گلوي تشنه تو را مي توان سرود ؟

معصوم شرحه شرحه ، چه شرحي سزاي توست

بايد شهيد بود و تو را خونچكان سرود

 

قربان وليني