نسيم محرم در كوچه هاي شهر مي وزيد و عطرخاطرات دوران كودكي به مشام مي رسيد . پوشيدن لباس مشكي ، تهيه ي يك جفت زنجير و زنجيرزني همراه بزرگترها آرزوي بچه ها بود . ده شب اول محرم كسي در خانه نمي ماند . هر شب مراسم عزاداري ، نوحه خواني ، زنجيرزني و روضه خواني بود . بعد از اتمام روضه هم سنج و دمام مي زدند . روز عاشورا تعزيه خواني هم بود و پاي برهنه از ميدان اصلي شهر تا جنوب شهر را همراه عزاداران حسيني طي مي كرديم . شب هم مراسم شام غريبان برگزار مي شد . اين مراسم هنوز هم با همان شور و حال برگزار مي شود . . .

شب دهم محرم بود و به يكي از مناطق مركزي شهر تهران رفته بوديم . در يك تقاطع ، دو دسته عزاداري به هم رسيدند . دسته ي اول كه از سمت جنوب به شمال در حركت بودند ، متشكل از افراد ميانسال و مسن بود كه همگي پيراهن هاي مشكي بر تن داشتند و غرق در شور عزاداري و سينه زني و نوحه خواني بودند . همراه اين دسته ، سازها و ادوات سنتي از جمله طبل ، شيپور ، زنجير ، سنج ، اسب ، نعش ، علامت و . . . بود . زنگ زنجير بر پشت پيراهن ها نشسته بود و اين نوحه ي قديمي را مي خواندند : “ نوجوان اكبر من . . . “ . علامت سنگين و بزرگي را هم در جلو دسته با زحمت حركت مي دادند . . . .

دسته ي دوم از سمت شرق به سوي غرب در حركت بودند و اغلب جوان بودند . سازها و ادوات مدرن موسيقي از جمله سينتي سايزر و نيز ارگ بزرگ و مجهزي را روي ماشين حمل مي كردند . لباسهاي مرتب و نو بر تن داشتند . كفش هاي اسپرت پوشيده بودند و بسيار منظم حركت مي كردند . ريتم نوحه ي آنها ، كه با صداي ارگ همراه بود ، مرا به ياد يكي آهنگهاي معروف و عامه پسند انداخت (1) . دو دسته در تقاطع به هم رسيدند . در يك لحظه به ياد ايام عزاداري سالار شهيدان در زادگاهم افتادم . در بندر ديلم از هفته ها قبل از ماه محرم دسته ها و گروه ها خود را آماده مي كنند . تعزيه خوان ها وسايل و لباس ها را آماده و متن ها را مانند بازيگران تئاتر مرتب تمرين مي كنند و نذري و شربت و . . . . و شب عاشورا تا صبح بيدار بوديم و بين مساجد و حسينيه ي شهر در رفت و آمد . . .

در كمال ناباوري ، دسته ي اول لحظاتي نظم و انسجام خود را از دست داد و جمعيت حاضر در پياده روهاي دو طرف خيابان ، محو تماشاي دسته ي دوم شد . به اين باور رسيدم كه راز ماندگاري يك فرهنگ تنها به قدمت آن نيست ، بلكه ميزان مقبوليت و تعامل و رويارويي آن در پيشگاه فرهنگ هاي ديگر است . نسل جوان در زنده نگه داشتن مراسم ، آداب ، سنت ها و فرهنگ ها نقش تعيين كننده اي داشته و دارند . داشتم به اين موضوع فكر مي كردم كه عاشورا يك واقعه نيست . يك فرهنگ است و گر نه با گذشت قرن ها و تغيير دولت ها و ملت ها ، نسل به نسل نمي گشت و به سرزمين هاي دوردست و تا زمان حاضر منتقل نمي شد . . .

ياد جمله اي از امام خميني (ره ) افتادم كه فرمود : “ محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است . “ و ياد جمله ي يكي ديگر از بزرگان كه فرمود : “ اگر حضرت زينب (س) نبود ، واقعه ي كربلا در كربلا مي ماند و فرهنگ عاشورا گسترش نمي يافت “ . . . به اطراف خود نگريستم . همراهان را در انبوه جمعيت نديدم . من گم شده بودم ! ، يعني خودم را گم كرده بودم . آنقدر گشتم تا دوباره خودم را پيدا كردم ! هر چند مطمئن نيستم كه خودم باشم . . .

 

سيد فتح الله صدري زاده

 

(1) آهنگساز و خواننده ي اين اثر آقاي رسول نجفيان است : ميرن آدما ، از اونا فقط ، خاطره هاشون ، به جا ميمونه