وقتي كه اژدهاي زبانم مي خوابد ،

عقاب انديشه ام اوج مي گيرد ،

و از سر كنجكاوي ،

تا سرزمين ناشناخته ها سرك مي كشد ،

آزار اين عقاب به مورچه هم نمي رسد ،

ولي گاه در چنگال هايش ،

صيد گرانبهايي دارد !

در شگفتم ،

از ذهن هاي خفته ،

و افكار آشفته ،

كه در فرودستشان ،

زبان هاي دراز ، مدام پرسه مي زنند !

و از صداهاي ناهنجار ،

گوش فلك كر مي شود و زبانش بند می آيد ،

و آن هنگام كه فلك خواب مي بيند ،

از بيانش عاجز است .

 

سيد فتح الله صدري زاده

 

کلبه ی دل من : زندگی چيست ؟عشق ورزيدن ، زندگی را به عشق بخشيدن ، زنده است .  آنکه عشق می ورزد ، دل و جانش به عشق می ارزد ...

همنشين دل ......... : تمام مدتی که شعر را می خواندم فکر می کردم از کيست ؟ تا اسم خودتان را ديدم . فوق العاده بود . از نظر مفهوم هم عالی . تمام بدبختی بشريت از اين است که آنهايی که بايد حرف بزنند مجال آنرا ندارند و آنهايی که نبايد حرف بزنند يک لحظه سکوت نمی کنند.