.

مردم سالاری : نیما بهدادی مهر - به برگ‌های قدیمی تاریخ می‌نگرم و نامی‌سه حرفی جلوه می‌نمایاند. اسم اعظم پروردگار است و بزرگترین آیه او برای هرکه گوش شنوا و چشم بینایی دارد. صحبت از بزرگمردی است که پهنه گیتی هنوزهم درحال انعکاس صدای رستگاری اوست. هنوزهم محراب از خون او رنگین است و هنوز در وصف عدالت و رادمردی وی ناتوانیم. چگونه از او بگویم، اویی که فرشتگان مقرب درگاه خدا عاشقانه به سیمایش می‌نگریستند و وقتی قراربود تا از دل کعبه پای به این جهان بگذارد غمی جان فزا تمامی ملکوتیان را فرا گرفت. به او خو کرده بودند و سخت بود تا بر فرود زمینی اش بنگرند. او ازهمان لحظه تولد با خود نشان ایمان را داشت.

خداوند آیه بزرگ خود را به سمت جهانیانی فرستاد که همواره مشتاق رویت اعجازها و نکات عجیب هستند و چه چیز از این عجیب تر که دیواره کعبه شکاف بردارد و مادری پای درون آن بگذارد تا بارارزشمند خود را بر زمین گذارد. همگان متعجبند و کلید در اصلی کعبه گشاینده قفل نیست. تقدیر بار دیگر اعجابی متفاوت را ثبت کرد و فرزند ابوطالب(ع) پای در جهان هستی گذاشت. مهر کودک از همان ابتدا بر دل آنهایی نشست که رد تقوا را می‌جویند و نگاه رئوف محمد امین(ص) از همان ابتدا دنبال این طفل بود. چنانکه در زمان تنگدستی ابوطالب(ع) به پیش عموهای خود رفت و خواست تا هرکس توان دارد فرزندی از ابوطالب بگیرد و بزرگ کند. چنین بود که سرنوشت، علی(ع) و محمد(ص) را از همان ابتدا به هم پیوند داد. پیوندی شیرین که هیچگاه گسسته نشد و زنجیره ایمان را در آینه اتحاد و برادری ایشان متجلی ساخت.

علی(ع) شش ساله بود که وحی بر قلب محمد(ص) فرود آمد و ماموریت انذار جهان را به وی ابلاغ کرد. محمد(ص) با گام‌هایی لرزان رو به سوی خانه خدیجه(س) داشت. وارد شد و راز بزرگ خود را به اهل خانه گفت. خدیجه(س) یاوری خود را اعلام کرد و طفل شش ساله ابوطالب(ع) رخ به رخ محمد(ص)، آینده درخشانی را دید که همراهی با محمد(ص) به سوی او می‌گشود. پس خطرات و مصایب را به جان خرید و همواره با محمد(ص) بود. جاهایی همقدم و همگام با او و در مراحلی روح و ذهن خود را به سمت محمد(ص) پرواز می‌داد و در اندیشه حفاظت از پیام وی بود.

ابلاغ اسلام مراحل ابتدایی و پنهانی خود را سپری کرده بود و نوبت به آشکار نمودن پیام رستگاری بشر رسید. قریش تاب نیاورد و یاوران مستضعف محمد(ص) را تحت شکنجه قرار داد. چندی بعد پیامبر(ص)، خاندانش و یارانش در شعب ابی طالب محصور شدند. دوره سختی فرارسیده بود اما آیه بزرگ خدا نمی‌خواست تا آیین اسلام در عنفوان مسیر به بن بست برسد.


علی(ع) با این بینش متعالی حتی در زمانی که 13 سال بیشتر نداشت در بستر پیامبر(ص) خوابید تا در شب پرمخاطره لیله المبیت از جان پیامبر(ص) و آئینش با اهدای جان خود محافظت کند. او همواره فدایی پیامبر(ص) و راه اسلام بود.
نقطه ثقل توحید به شمار می‌رفت و در جنگ‌ها فرماندهی بی نظیر به شمار می‌آمد که
هیچگاه سپر بر پشت خود نینداخت زیرا همیشه رو به جلو حرکت می‌کرد و لقب کرار از
اینجا به وی داده شد.

صفحه پربرگ تاریخ نیز هیچگاه افتخار آفرینی‌های وی را فراموش نکرد. در نبرد احد و آنگاه که معیار ایمان را با پایمردی در میدان جنگ می‌سنجیدند او پیشتاز بود و حتی فریاد محمد کشته شد نیز تمرکز او در حراست از پیام پرورگار بر هم نزد. با تیزبینی، پیامبر(ص) را در وضعیت جراحت دید و پروانه وار به گرد او گشت تا از جانش مراقبت کند. گویند در زمان خلق این حماسه، بسیاری از بزرگان و نام آوران در گوشه ای مخفی شده بودند و در فکر بازگشت به آئین جاهلی به سر می‌بردند اما علی(ع) با مهارت رزمی‌خود و کشتن بسیاری از رزم آوران قریش ضرب شصت قدرت بی انتهای پروردگار را به افراد کوته فکری چشاند که هیچگاه از اعماق وجود به خدا ایمان نیاوردند و نشان ایمان را تنها برای کسب سود و قدرت به همراه خود داشتند.
در مصاف تعیین کننده جبهه ایمان و کفر در غزوه خندق نیز آن زمان که چشمان پیامبر(ص) به دنبال یک مدافع قدرتمند برای حراست از اسلام می‌گشت تنها یک سر رو به بالا بود و بی هیچ تردیدی، پیامبر(ص) را می‌نگریست. باز هم جوان شجاع بنی‌هاشم به مدد اسلام آمد و در مقابل جنگاوری قرار گرفت که به شکست ناپذیری معروف بود. عمروبن عبدود با هیکل چهار شانه خود و در حالی که مغرورانه رو به سپاه اسلام داشت و جنگاور می‌طلبید اما دل نگران ورود همان جوان به صحنه نبرد بود. می‌دانست که او نیز شکست ناپذیر بوده است. نبرد سختی درگرفت.

ضربه سنگین عمروبن عبدود شکافی در فرق سر علی(ع) به وجود آورد اما هوشیاری حیدر کرار سبب شد تا از زیر این ضربت به سلامت بیرون آید و سپس با وارد آوردن ضربه ای کاری بر پای عبدود سر او را از تن جدا کرد. جمله تاریخی محمد(ص) یعنی امروز تمام ایمان در مقابل تمام کفر قرار گرفت با پیام آسمانی هیچ جنگاوری همچون علی(ع) و هیچ شمشیری چون ذوالفقار نیست ادغام شد تا ارزش‌های بارز فردی مشخص شود که در سنت شیخ سالاری اعراب همچنان نادیده گرفته می‌شد.

در جریان فتح خیبر نیز دو حماسه آفرید. حماسه اول کشتن مرحب جنگاور نامی یهود بود و حماسه دوم کندن در قلعه و استفاده از آن به عنوان سپر؛ در این نبرد پیامبر(ص) دو تن از صحابه نامی خود را برای فتح فرستاد اما آنها بی هیچ دستاوردی بازگشتند و در شرایطی که روحیه سپاه اسلام در حال شکستن بود پیامبر(ص) باز هم برای اثبات برتری‌های حضرت علی(ع) جمله دیگری را بیان کرد.«فردا فردی را به میدان می‌فرستم که خدا و رسولش او را دوست دارند و او نیز خدا و رسولش را دوست دارد و به دست او فتح و گشایش خواهد بود».

نکته مهم دیگری که می‌توان در پرتو حضور علی(ع) در صفحه‌های تاریخ اسلام به آن اشاره داشت، تبعیت محض وی از فرمان پروردگار و پیامبرش است.
هیچگاه دیده نشد برخلاف فرمان پروردگار و امر پیامبر(ص) رفتاری از او سر بزند. حتی
آنجایی که مورد ظلم واقع می‌شد با بینش الهی اش، حجت را بر خلق تمام می‌کرد.
رفتارهای او از کعبه ولادت تا محراب شهادت نیز درهمین راستا قابل ارزیابی است.
پیامبر(ص) نیز برای آنکه راه اسلام را بر طریق توحید بگرداند وی را در غدیر خم به
عنوان جانشینش منصوب کرد؛ در آخرین حضور نظامی‌اش نیز علی(ع) را در مدینه باقی
گذاشت و همراه تمامی‌قوایش به سمت تبوک شتافت. منافقان که در اندیشه توطئه ای
هولناک بودند با حضور علی(ع) در مدینه دچار یاس شدند و با شایعات ناجوانمردانه و
تبلیغات شوم، ذهن موحدی چون علی(ع) را مشوش ساختند. این شایعه را مطرح کردند که پیامبر با نبردن علی به چنین نبرد سرنوشت سازی به او بی اعتنایی کرده است. علی(ع) پس از شنیدن این نکات به سوی پیامبر(ص) شتافت و باز هم پیامبر جمله تاریخی دیگری را بیان کرد و فرمود: تو برای من به منزله‌هارونی برای موسی. با چنین جمله ای جایگاه بی بدیل مولا علی(ع) در نزد پروردگار و پیامبرش آشکار شد.

سرانجام دوران فراق نبی فرا رسید ولی پیامبر(ص) به وضوح نگران آینده جامعه بود. در نگاه خود تصاویر غمناکی را دید. دخترش فاطمه(س) را نظاره کرد که بین درب و دیوار خانه اش گیر افتاده و استخوان سینه‌اش شکسته است. تنهایی مولا علی(ع) را دید و صحنه غمبار ترورش در محراب کوفه را از نظر گذراند. جسد تیرباران شده امام حسن(ع) را دید و یکی از زنان خود را مشاهده کرد که به همراه مروان حکم از ورود پیکر نواده اش به نزدیک مقبره اش جلوگیری می‌کنند. لحظات تلخ کربلا را دید و سر خود را بر روی شانه‌های مولا علی(ع) قرار داد و رازهای بسیاری را برای وی گفت. علی(ع) نیز به امر محمد(ص) در یک سکوت فرو رفت و تا زمانی که نبی به او وعده داد تنها به عنوان یک مشاور امین در امور جاری جامعه ورود کرد.

دوران بیست و پنج ساله سکوت به سر رسید و جامعه در یک انقلاب اعتقادی فریاد یاری خواهی خود را به سوی کسی سر داد که ذخیره بزرگ پروردگار برای روزهای سخت بود. شرایط اجتماعی سال 35 هجری طبیعی نبود. فتنه‌ها همچون پاره‌های سیاهی شب به جامعه رو آورده بود و از
ارزش‌های مستقر عهد محمد(ص) تنها یک خاطره باقی مانده بود. اما مولا وظیفه تاریخی خود دانست تا در مقابل فریاد یاری خواهی امت به پا خیزد و تا لحظه آخر عمر جهت استقرار عدالت و ارزش‌های انسانی در جامعه تحت امر خود کوشید. برخی دوستان قدیمش تاب نیاوردند(طلحه و زبیر) و روبرویش ایستادند، امویان با رهبری معاویه علم مخالفت در برابرش افراشتند و مالک و عمار را شهید کردند، فتنه خوارج نیز با نشان به ظاهر دینی اش ضربه ای سخت را به برنامه‌های فرهنگی امام وارد آورد و بدینگونه حکومتی که می‌توانست دوام بیشتری بیاورد و کشتی به گل نشسته امت اسلامی را به اقیانوس توحید بازگرداند. درگیر مبارزه با سه جبهه معارض عدل، آگاهی و آزادی شد و پرونده زندگی بزرگترین آیه خدا نیز در سحرگاه بیست و یک رمضان سال 40 هجری خاتمه یافت. فردی که منادی حق و عدالت بود و فریاد رستگاریش در محراب کوفه همچنان طنین افکن است؛ گرچه برخی از ما آن را نمی‌شنویم.