ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد                
دل رمیده ما را رفیق و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت              
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا                
    فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد
به صدر مصطبه‌ ام می‌نشاند اکنون دوست          
گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد
خیال آب خضر بست و جام اسکندر                    
به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
طرب سرای محبت کنون شود معمور                  
که طاق ابروی یار منش مهندس شد
لب از ترشح می پاک کن برای خدا                  
  که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود                  
علم بی‌خبر افتاد و عقل بی‌حس شد
چو زر عزیز وجود است نظم من آری                  
قبول دولتیان کیمیای این مس شد
ز راه می کده یاران عنان بگردانید       
چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد
 
محمد حسین خوشوقت؛ بیست و هفتم رجب، سالگشت آغاز ماموریت الاهی محمد مصطفی صل الله علیه و آله وسلم  برای هدایت خلق حضرت رب الارباب است.
 
عید مبعث، در واقع، عید هدایت و سعادت بندگان است. خداوند مهربان، برای به راه آوردن فرزندان آدم ابوالبشر و معاضدت آنان برای دستیابی به کمال وجودی شان، رسول گرامی اسلام را مامور ساخت و کتابی را نیز به عنوان  منشور بندگی در اختیارش قرار داد تا پیروان، بدان تمسک جویند و از طریق عمل به آن، از گزند شیطان در امان بمانند و راه سعادت در پیش گیرند.

قرآن فقط و فقط کتاب هدایت است و خدای محمد، هر آن چه برای هدایت بشر، لازم و کافی است در آن آورده است. بدین ترتیب، ما محمدیان، از قرآن، نه هر علمی ، که فقط علم هدایت و بندگی انتظار می کشیم . علم معیشت دنیوی را خداوند بزرگ بر عهده عقل نهاده  و قسمت قرآن را هدایت قرار داده است.
 
بدین سان، انتظار و دستور حضرت پروردگار، ایمان قلبی به قرآن و عمل به محتوای آن است. او، برای کامل کردن روند ایمان و هدایت ، شخص رسول مکرم اسلام ص را نیز بهترین الگو برای ما قرار داده تا ببینیم چه می کند، ما هم پای در مسیر او بگذاریم و چون او عمل کنیم.
 
خداوند در آیه شریفه 21 از سوره مبارکه احزاب می فرماید: لقَد کانَ لَکُم فی رَسُولُ اللهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللهَ وَ الْیَوْمَ اْلآخِرَ وَ ذَکَرَ اللهَ کَثیرًا. رسول خدا برای شما نیکوترین الگو است؛ نیکو ترین الگو برای آنان که خدا و روز جزا را انتظار می کشند و بسیار پروردگار را یاد می کنند.
 
مفاد این آیه شریفه بیان گر آن است که پیامبر اسلام ص، خود ، تجسم عملی قرآن است و ما وظیفه داریم همانند او عمل کنیم.
 
خداوند عزیز در آیه 159 سوره آل عمران  خطاب به پیامبر اسلام می فرماید : فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظاً غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفرلهم و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی اللّه ان اللّه یحب المتوکلین.. پس به [برکتِ‏] رحمت الهى، با مردم ، نرمخو و پُر مِهر شدى، و اگر تند خو و سخت دل بودى قطعاً از پیرامون تو پراکنده مى‏شدند. پس، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کار ها  با آنان مشورت کن و چون تصمیم گرفتى بر خدا توکل کن، زیرا خداوند توکل کنندگان را دوست مى‏دارد.
 
بدون شک، یکی از شاخصه های پر اهمیت در پیشرفت اسلام،  اخلاق نیک و کلام دلاویز و پرجاذبه پیامبر اکرم (ص) با انسان ها بود.  این خلق نیکوتا بدان حدی بود که معروف شد سه چیز در پیشرفت اسلام نقش به سزایی داشت:
  1. اخلاق نیک و مهربانی های  پیامبر (ص)
  2. شمشیر و مجاهدات های مخلصانه حضرت علی (ع)
  3. انفاق ثروت حضرت خدیجه (س)
در قرآن مجید، به نقش اخلاق پیامبر (ص) در پیشرفت اسلام و جذب دل ها تصریح شده است، از این آیه استفاده می شود که : 1- نرمش و اخلاق نیک، یک هدیه الهی است، کسانی که نرمش ندارند،از این موهبت الهی محرومند; 2- افراد سنگ دل و سخت گیر نمی توانند مردم داری کنند، و به جذب انسان ها بپردازند; 3- رهبری و مدیریت صحیح با جذب و عطوفت همراه است; 4- باید دست شکست خوردگان در جنگ و گنهکاران شرمنده را گرفت وجذب کرد (با توجه به این که شان نزول آیه مذکور در موردندامت فراریان مسلمان در جنگ احد نازل شده است); 5- مشورت با مردم از خصلت های نیک و پیوند دهنده است که موجب انسجام می گردد.
 
پیامبر اسلام (ص) علاوه بر این که ارزش های اخلاقی را بسیار ارج می نهاد، خود در سیره عملی اش مجسمه فضایل اخلاقی و ارزش های والای انسانی بود، او در همه ابعاد زندگی با چهره ای شادان و کلامی دلاویز با حوادث برخورد می کرد. به عنوان مثال، در تاریخ آمده است:در سال نهم هجرت هنگامی که قبیله سرکش طی بر اثر حمله قهرمانانه سپاه اسلام شکست خوردند، عدی بن حاتم که از سرشناسان این قبیله بود به شام گریخت، ولی خواهر او که «سفانه » نام داشت به اسارت سپاه اسلام درآمد. سفانه را همراه سایر اسیران به مدینه آوردند و آنان را درنزدیک در مسجد در خانه ای جای دادند، روزی رسول خدا (ص) از آن اسیران دیدن کرد، سفانه از موقعیت استفاده کرده و گفت: «یامحمد هلک الوالد و غاب الوافد فان رایت ان تخلی عنی، و لا تشمت بی احیاء العرب، فان ابی کان یفک العانی، و یحفظ الجار، و یطعم الطعام، و یفشی السلام، و یعین علی نوائب الدهر; ای محمد!پدرم (حاتم) از دنیا رفت، و نگهبان و
سرپرستم (عدی) ناپدید شدو فرار کرد، اگر صلاح بدانی مرا آزاد کن، و شماتت و بدگویی
قبیله های عرب ها را از من دور ساز، همانا پدرم (حاتم) بردگان را آزاد می ساخت، از
همسایگان نگهبانی می نمود، و به مردم غذامی رسانید، و آشکارا سلام می کرد، و در
حوادث تلخ روزگار، مردم را یاری می نمود.»
 
پیامبر اکرم (ص) که به ارزش های اخلاقی، احترام شایان می نمود، به سفانه فرمود: «یا جاریة هذه صفة المؤمنین حقا، لو کان ابوک مسلما لترحمناعلیه; ای دختر! این ویژگی هایی که برشمردی، از صفات مؤمنان راستین است، اگر پدرت مسلمان بود، ما او را مورد لطف و رحمت قرار می دادیم.»
 
آن گاه پیامبر (ص) به مسؤولین امر فرمود:«خلوا عنها فان اباها کان یحب مکارم الاخلاق; این دختر را به پاس احترامی که پدرش به ارزش های اخلاقی می نمود، آزاد سازید.» آن گاه پیامبر (ص) لباس نو به او پوشانید، و هزینه سفر به شام را در اختیار او گذاشت و او را همراه افراد مورد اطمینان به شام نزد برادرش رهسپار کرد.
 
در حدیثی از حسین بن علی(ع) آمده است که می گوید: از پدرم امیر مؤمنان علی (علیه السلام) درباره ویژگی های زندگی پیامبر(ص) و اخلاق او سؤال کردم و پدرم مشروحاً به من پاسخ فرمود.در بخشی از این حدیث آمده است: پیامبر( ص) با هم
نشینان دائماً خوشرو و خندان و سهل الخلق و ملایم بود. هرگز خشن و سنگدل و پرخاشگر و بد زبان و عیبجو و مدیحه گر و  چاپلوس  نبود. هیچ کس از او مأیوس نمی شد و هر کس به در خانه او می آمد نومید باز نمی گشت. سه چیز را از خود رها کرده بود؛ مجادله در سخن، پرگوئی و دخالت در کاری که به او مربوط نبود. و سه چیز را در مورد مردم رها کرده بود؛ کسی را مذمت نمی کرد، و سرزنش نمی فرمود، و به دنبال کشف لغزش ها و عیوب پنهانی مردم نبود. هرگز سخن نمی گفت مگر در مورد اموری که ثواب الهی را امید داشت.
در موقع سخن گفتن به قدری نافذ الکلمه بود که همه سکوت اختیار می کردند و تکان نمی خوردند، و به هنگامی که ساکت می شد آنها به سخن در می آمدند، اما نزد او هرگز نزاع ومجادله نمی کردند... هرگاه فرد غریب و ناآگاهی با خشونت سخن می گفت و درخواستی می کرد تحمّل می نمود و به یارانش می فرمود هر گاه کسی را دیدید که حاجتی دارد به او عطا کنید و هرگز کلام کسی را قطع نمی کرد تا سخنش پایان گیرد.
 
چه خوب است که این اخلاق اسلامی و محمدی ، امروز، دگر بار در میان ما مدعیان،  زنده شود و در هر مسلمانی پرتوی از خلق و خوی پیامبر (ص) بدرخشد.
 
با خود بیندیشیم که پیامبر اکرم ص تک و تنها از غار حرا فرود آمد و رسالت الاهی را بر دوش گرفت  و هدایت مشرکان لجوج و جاهل را آغاز کرد. چه شد که پس از بیست و سه سال ، با تمام دشمنی ها و مانع تراشی های زورمداران خد استیز قریش، یک تنه دل های کافران و جاهلان عربستان را چون موم نرم ساخت و آنان را به راه خدا آورد و شهد شیرین اسلام را به کام مردمان کفر پیشه افریقا و عراق و شام ریخت؟!
 
آیا این همه، جز با منطق عقلانی و کلام فطری و خلق نیکو و صبر و بردباری به دست آمد؟!
 
آیا اندیشیده ایم که  چرا امروز مسلمانانی مسلمان زاده، از دین خود دست می کشند و یا عملا  به قرآن پشت می کنند؟!
 
نگاه  کوتاه دیگری به آینه رفتار و مرآت احوال او می افکنیم  تا «چگونه بودن»  اش را  بیشتر به تماشا بنشینیم:
 
فرزانه ترین، شجاع ترین و بردبارترین مردم بود. بیش از همه «سخاوت» داشت درهم و دیناری نزد او نمی ماند.
 
به گفته سعدی:
         قرار، در کف آزادگان نگیرد مال  
 نه صبر در دل عاشق، نه آب در غربال
 
  • اگر مالی نزد او بود، شب وقتی به خانه باز می گشت که آن را به نیازمندان داده
    باشد.
  • از آنچه خدا داده بود، جز به اندازه قوت سالانه، برنمی گرفت. و بقیه را در راه
    خدا خرج می کرد.
  • چیزی از او نمی خواستند، مگر آنکه عطا می کرد.
  • روی زمین می نشست. بر زمین می خفت و بر روی زمین غذا می خورد.
  • کفش خویش را وصله می زد. لباس خود را «رفو» می کرد. در را خود می گشود. گوسفند
    می دوشید. وقتی خادمش از آرد کردن گندم خسته می شد، پیامبر کمکش می کرد.
  • در حال نشستن، تکیه نمی داد.
  • در حال تکیه دادن، غذا نمی خورد.
  • در کارهای خانه، به خانواده کمک می کرد.
  • بر سر سفره غذا، خاضعانه می نشست.
  • دعوت آزاد و برده را «یکسان» برای طعام می پذیرفت.
  • هدیه می پذیرفت، هرچند یک جرعه شیر باشد، ولی صدقه قبول نمی کرد.
  • نگاهش را در چهره کسی خیره و ثابت، نگاه نمی داشت.
  • برای خدا خشمگین می شد، نه برای خودش.
  • هر چه حاضر بود می خورد .
  • لباس خشنی از پنبه یا کتان می پوشید. بیشترین لباس هایش، سفید بود.
  • عبایی داشت که هر جا می رفت، آن را «دولا» کرده زیر خود می انداخت.
  • انگشتری از نقره، بر انگشت کوچک خود می کرد.
  • هنگام وضو، مسواک می زد.
  • هنگام رفتن، بر هر چه فراهم بود سوار می شد ، چه قاطر، چه اسب و چه الاغ .
    بسیاری از اوقات، کسی را نیز بر ترک خود سوار می کرد( تا از منش متکبران فاصله گرفته باشد).
  • گاهی پیاده و بدون عبا و ردا راه می رفت. به تشییع جنازه و عیادت بیمار می رفت.
  • با فقیران هم غذا می شد و با بیچارگان نشست و برخاست می کرد.
  • صاحبان اخلاق برجسته را احترام می کرد.
  • با اهل شرف و فضیلت، انس و الفت می گرفت.
  • با خویشان خود، «صله رحم» می کرد.
  • به کسی تندی نمی کرد. عذر عذرخواهنده را می پذیرفت.
  • از همه خنده روتر بود. تا وقتی قرآن نازل نمی شد یا مسئله موعظه ای در کار
    نبود، اهل مزاح و شوخی بود.
  • خنده هایش تبسم بود، نه قهقهه!
  • در خوراک و پوشاک، خویش را برتر از غلامان و خادمان خود قرار نمی داد.
  • هرگز به کسی دشنام نداد و زنی را لعنت نکرد.
  • بدی را با بدی جواب نمی داد، بلکه در می گذشت و می بخشود.
  • به هر کس می رسید، سلام می داد.
  • با مسلمانی که برخورد می کرد، «مصافحه» می کرد و دست خود را در دست او نگه می
    داشت.
  • نشست و برخاستش، همواره با «یاد خدا» بود.
  • هرگاه کسی نزد او می نشست و با آن حضرت کار داشت، نمازش را سریع تمام می کرد و
    به کار او می رسید.
  • در مجلس، هر جا که «جا» بود می نشست و اغلب رو به قبله!
  • اگر در میان چمعی بود، در بالای مجلس نمی نشست به گونه ای که اگر نا آشنایی
    وارد می شد، پیامبر را نمی توانست بشناسد.
  • هر که را خدمتش می رسید، مورد اکرام و احترام قرار می داد.
  • در حال خشم و رضا، جز «حق» نمی گفت.
  • تاکیدی فراوان بر نظافت و خوشبویی و آراستگی ظاهر  داشت.
  • به کسی که به او بدی می کرد، نیکی می نمود و چنان چه کسی از او می برید، او خود
    برای پیوند با وی پیش قدم می شد.
 
این ها برخی از سجایای اخلاقی پیامبر بود. بیشتر
را در  بحارالانوار، جلد 16، مکارم الاخلاق،  سنن النبی و مناقب شهر آشوب
بخوانید.
 
آری، او خود گفت که " انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق"؛ همانا مبعوث شدم تا بزرگواری های اخلاقی را کامل کنم!
 
این گونه بود که به قول حضرت مولانا:
            از درم ها نام شاهان برکنند        
     نام احمد تا ابد بر می‌زنند
            نام احمد نام جملهٔ انبیاست        
      چونک صد آمد نود هم پیش ماست
 
بپذیریم که تا همانند پیامبر دل ها نباشیم، در دوزخ  خود ساخته ی دنیا رنج ها و شکنج ها می بریم و در سرای باقی، جز محنت نکبت و درد فراق نصیب نخواهیم داشت.