در كنار رودخانه

در كنار رودخانه مي پلكد سنگ پشت پير ،

روز ، روز آفتابي است ،

صحنه ي آييش گرم است .

سنگ پشت پير در دامان گرم آفتابش ،

مي لمد ، آسوده مي خوابد ،

در كنار رودخانه .

در كنار رودخانه ، من فقط هستم ،

خسته ي درد تمنا ،

چشم در راه آفتابم را .

چشم من اما ،

لحظه اي او را نمي يابد ،

آفتاب من ،

روي پوشيده است از من در ميان آبهاي دور .

آفتابي گشته بر من ، هر چه از هر جا ،

از درنگ من ،

يا شتاب من ،

آفتابي نيست تنها آفتاب من ،

در كنار رودخانه .

ضياءالدين ترابي : شعر “ در كنار رودخانه “ از نظر فرم و ساخت و نحوه ي برخورد شاعر با زبان و جهان ، يكي از بهترين شعرهايي است كه نيمايوشيج ، بنيانگذار شعر نو ، در دهه ي پاياني عمر پرتلاش خود سروده است . شعر در چهار بند بلند و كوتاه سروده شده كه هر بند آن نمايي است از فضاي پيراموني شاعر و جهاني كه شاعر به تصويرش نشسته است .

نگاه شاعر به طبيعت ، نگاهي است از دور و نمايي كه ارائه مي دهد ، نمايي است دور از رودخانه و طبيعت سنگ پشت ، يا هر موجود ديگري در طبيعت ، حتي در زمان پيري نيز يار و تكيه گاهي دارد ، ولي اين تنها شاعر و انسان است ، كه هنوز چشم در راه آفتاب و اميد هستي خود است و اين همان نوستالژي طبيعت و زندگي طبيعي است كه در اكثر شعرهاي نيمايوشيج حضور دارد ، غم و غربتي كه گويي هرگز آن را پاياني نيست .

 

حرفهای يک عابر : درک من از اين شعر اين بود: همه ما يکی هستيم و ممکن است تنها برخی از دردهايمان با هم تفاوت داشته باشد وگرنه اصل درد همه ما يکی است.