من چرا باید بگویم هست جایى اختلاس

هست این مقدار کم آیا خدایى اختلاس؟!

بین خلق چین شود تقسیم اگر این وجه کم

مى شود اندازه ى یک پول چایى اختلاس

با چنین مقدار کم امروز و فردا ناگزیر

مى کنیم از کشورى دیگر گدایى اختلاس

کار هر بز نیست خرمن کوفتن، آدم ولى

مى کند گاهى هم از بى دست و پایى اختلاس

اختلاس انواع دارد؛‌گاه تنهایى ست‌گاه

با شریکى دیگر و گاهى سه تایى اختلاس

تاکنون یک روستایى اختلاس از او نکرد

گرچه شهرى مى کند از روستایى اختلاس

در جهان با هر کسى شد مرتبط، باور کنید!

مرتبط هرگز نباشد با مشایى اختلاس

با مشایى جاى خود دارد، ندارد بلکه ربط

با کسانى چون فنایى یا بقایى اختلاس

دیگر از بیگانگان هرگز ننالد هیچ‌کس

مى شود وقتى دلیل آشنایى اختلاس

هیچ‌کس اینجا مقصّر نیست گویا تا به حال!

پس یقیناً کرده موجودى فضایى اختلاس

چون بلا مى آید از بالا به قول انورى

الغرض رعنایى و بالا بلایى اختلاس


روزنامه تهران امروز در ستون طنزش به قلم ناصر فیض نوشت:
آفتاب: جلسه که تمام شد، پیش من آمد و گفت: استاد! (منظورش من بودم!) شعر بسیار نکوهیده‌اى خواندید، مشمئز شدیم. خیلى وقت بود که کسر خدمت داشتیم، امروز شما را زیارت کردیم و تجدید‌فراشى شد، البتّه یک‌روز باید براى اسائه‌ى ادب هم شده تشریف بیاورم خدمتتان و... این اختلاس هم از این جنس کلمات است. آدم نه تنها احساس بدى نسبت به این کلمه ندارد بلکه حس خوشایندى هم دارد، کلمه‌ى اختلاس از شخصیت ویژه‌اى برخوردار است و آنچه القا مى کند مثبت به نظر مى رسد. تصوّر کنید اگر کسى آفتابه‌اى را از جایى برداشت در مورد این شخص و عمل شنیع او کلمه‌ى اختلاس اصلاً در دهان نمى چرخد، شکل و شمایل این کلمه مى طلبد که کار انجام شده باید کارى باشد کارستان! السّاعه توضیح مى دهم: . . . <<<<<